<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<feed version="0.3" xmlns="http://purl.org/atom/ns#" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xml:lang="en">
<title>هواگرد</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aminkhaki.com/" />
<modified>2008-08-07T05:39:38Z</modified>
<tagline>روزمرگی های یک هوانورد </tagline>
<id>tag:www.aminkhaki.com,2008://1</id>
<generator url="http://www.movabletype.org/" version="3.16">Movable Type</generator>
<copyright>Copyright (c) 2008, Amin</copyright>
<entry>
<title>آسمون همین یه رنگه</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aminkhaki.com/archives/2008_08.html#000376" />
<modified>2008-08-07T05:39:38Z</modified>
<issued>2008-08-07T05:16:24Z</issued>
<id>tag:www.aminkhaki.com,2008://1.376</id>
<created>2008-08-07T05:16:24Z</created>
<summary type="text/plain">&amp;#160; &amp;#160; ای پرنده مهاجر سفرت سلامت اما به کجا می ری عزیزم قفسه تموم دنیا روی شاخه های دوری چه خوشی داره صبوری ! وقتی خورشیدی نباشه تو همیشه سوت و کوری وقتی خورشیدی نباشه .... واسه ما فرقی...</summary>
<author>
<name>Amin</name>
<url>http://www.aminkhaki.com</url>

</author>
<dc:subject>روزمره</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.aminkhaki.com/">
<![CDATA[<p>&#160;</p>  <p>&#160;</p>  <p><a href="http://www.aminkhaki.com/WindowsLiveWriter/301ff4a0daf7_7B10/DSC_1507_2.jpg"><img height="275" alt="DSC_1507" src="http://www.aminkhaki.com/WindowsLiveWriter/301ff4a0daf7_7B10/DSC_1507_thumb.jpg" width="528" border="0" /></a> </p>  <p>ای پرنده مهاجر   <br />سفرت سلامت اما به کجا می ری عزیزم    <br />قفسه تموم دنیا    <br />روی شاخه های دوری چه خوشی داره صبوری !    <br />وقتی خورشیدی نباشه تو همیشه سوت و کوری     <br />وقتی خورشیدی نباشه ....    <br />واسه ما فرقی نداره هر جا باشیم شب نشینیم     <br />دل خوشیم به این که شاید سحر یه روز ببینیم</p>  <p>&#160;</p>  <p>&#160;</p>  <p>پ.ن 1 : عزیزم ریشه باید که در زمین باشد تا از آن محافظت شود . ریشه که در آسمان باشید ... می سوزد . می سوزد و من این را در مورد آسمان با یقین می گویم که با تمامی مهربانی و سخاوت و گشادگیش ، می سوزاند می سوازند می سوزاند ... </p>  <p>پ.ن 2 : خدا جون متشکریم که چشم دادی بهمون . یا چشامو بگیر ... یا ..... :( </p>  <p>پ.ن 3 : D300 , 50 mm , F2.8 , candle light , shutter 0.77 sec , ISO 800</p>
پ.ن 4 : خیلی می ترسم ... :(( تا صبح لحظه ای چشام به هم نیومد . یعنی تو می گی باید چی کار کرد ؟ ]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>وزیر الکی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aminkhaki.com/archives/2008_08.html#000375" />
<modified>2008-08-06T04:54:12Z</modified>
<issued>2008-08-06T04:47:56Z</issued>
<id>tag:www.aminkhaki.com,2008://1.375</id>
<created>2008-08-06T04:47:56Z</created>
<summary type="text/plain">&amp;#160; &amp;#160; مخابرات چسکی ، وزیر الکی ، رئیس جمهور دروغکی ، از آن ما مملکت زرتکی شیشکی ، و هر حرفی که می شنوی تنها سزایش شیشکی ------------------------------------------------------------------------------------------ سکانس 1 : صريحترين اظهارات درباره كردان را&amp;#160; روح&amp;#8204;الله حسينيان، نماينده...</summary>
<author>
<name>Amin</name>
<url>http://www.aminkhaki.com</url>

</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.aminkhaki.com/">
<![CDATA[<p>&#160;</p>  <p>&#160;</p>  <p>مخابرات چسکی ، وزیر الکی ، رئیس جمهور دروغکی ، از آن ما مملکت زرتکی </p>  <p>شیشکی ، و هر حرفی که می شنوی تنها سزایش شیشکی </p>  <p>------------------------------------------------------------------------------------------</p>  <h3>سکانس 1 : </h3>  <p>صريحترين اظهارات درباره كردان را&#160; <strong>روح&#8204;الله حسينيان،</strong> نماينده تهران داشت. وي با بيان اين&#8204;كه هشت سال خون دل خورديم به اميد آن&#8204;كه شكرين بيايد و همه اميدمان را در اين دولت يافتيم، گفت: مدتي است اميدمان دارد تبديل به يأس مي&#8204;شود.</p>  <p><img height="239" alt="" src="http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1387/5/15/13939_950.jpg" width="368" border="0" /></p>  <p><strong>اين نماينده طيف حامي دولت</strong> گفت: نگران اصولگرايي هستم و بدعت&#8204;هايي كه در حال گذاشته شدن است. آقاي احمدي&#8204;نژاد در معرفي دو تن از وزرا بدعتي گذاشت كه بايد منتظر روزي باشيم كه وزراي رژيم گذشته بيايند و با نام متخصص، در دولت جمهوري اسلامي منصوب شوند.</p>  <p>وي ادامه داد: در جلسه&#8204;اي در خدت حاج&#8204;آقاي فاكر، <strong>از آقاي كردان درباره مدرك دكتراي حقوق اساسي</strong> ايشان از دانشگاه آكسفورد سؤال شد كه چگونه گرفته&#8204;اند، ايشان گفتند رساله&#8204;اي درباره تعليم و تربيت در اسلام نوشتم و به آنجا فرستادم و ما نفهميديم تعليم و تربيت در اسلام چه ربطي به حقوق اساسي دارد. </p>  <p>حسينيان افزود: در يك جلسه گفتند از رساله دفاع كرده&#8204;ام، پرسيدند، شما كه زبان نمي&#8204;دانيد چگونه دفاع كرديد، گفتند مترجم گرفتم. در جلسه ديگري گفتند، دفاع نكردم و خلاف گفته&#8204;ام. اينجانب نيز در سوالي از كردان پرسيدم شما بر چه مبنايي تا كنون حقوق خود را مي گرفتيد كه فرمود بر مبناي اين مدرك بوده است و بنده هم عنوان كردم چرا شما چندين سال براساس مدرك خلاف حقوق گرفته&#8204;ايد و توجيهتان چه بود، پاسخ دادند، در وهله اول من از لاريجاني اجازه گرفتم و بعد هم گفتند <strong>من ماموريت زياد رفتم و حق ماموريت نگرفتم و اين مبلغ اضافه را بر مبناي آن حق ماموريت ها حساب كردند.&#160; </strong></p>  <p>------------------------------------------------------------------------------------------------------------------</p>  <h3>سکانس 2 ( فلش بک ) : </h3>  <p><strong>حسين شريعتمداري</strong> يادداشت خود را با اين جملات آغاز کرد: &#171;<strong>شنيده شده كه آقا در جلسه سران قوا با ايشان فرموده&#8204;اند بهتر است مجلس هشتم براي نشان دادن تعامل سازنده خود با دولت به هر سه وزير پيشنهادي رأي بالايي بدهد</strong>&#187;! &#171;گفته مي&#8204;شود كه آقا با معرفي فلاني به عنوان وزير موافق نيستند&#187;! &#171;يك خبر موثق حاكي از آن است كه فلاني و فلاني با رئيس جمهور شرط كرده&#8204;اند كه فقط در صورت توافق آقا حاضرند به عنوان وزير معرفي شوند&#187;! &#171;آقاي احمدي نژاد با معرفي فلاني و بهماني براي وزارت موافق نبوده ولي از آنجا كه مي&#8204;دانسته مجلس به افراد مورد نظر وي رأي نمي&#8204;دهد به ناچار فلاني و فلاني و فلاني را معرفي كرده است&#187;! &#171;از آنجا كه افراد معرفي شده گزينه واقعي و مطلوب احمدي نژاد نيستند، در صورت كسب رأي اعتماد و آغاز به كار با رئيس جمهور اختلاف نظر پيدا مي&#8204;كنند و بار ديگر شاهد تغيير وزرا خواهيم بود&#187;! &#171;آقاي فلاني با دو گوش خود شنيده است كه فلاني بعد از اشاره آقا و با اعلام نظر مثبت ايشان حاضر به پذيرش پست وزارت شده است&#187;! </p>  <p>-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------</p>  <h3>سکانس 3 ( ذهنیت ) :</h3>  <p>با توجه به رفت و آمدم به یکی از شرکت های سرویس دهنده PAP و با توجه به اینکه صاحبان این شرکت خانواده ای وابسته به نظام هستند ، می بینم که چسونه هایی با شعور و درک کمتر از الاغ و ای کیو کمتر از ماهی در مورد مسائل مهم مملکتی صحبت می کنند و تصمیم گیری می کنند . اوایل تصورم این بود که اینها فقط حرف است که باد هواست و بعد ها دیدم خیر اینطور نیست . دیروز رفتم در را باز کردم . دیدم یکی از این چسونه ها نشسته است و با دقت چیزی در موبایلش گوش می کند . جلوتر رفتم دیدم سخنرانی ایت الله خمینی ست و بارها و بارها مرور می کند و یادداشت برداری می کند ( زمان کار بود و من در حال کار کردن مثل حمال ها بودم ) .....</p>  <p>&#160;</p>  <p>--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------</p>  <h3>سکانس 4 ( واقعیت ) :</h3>  <p>جهنم طبقه -7 ، دما یک میلیارد درجه سانتیگراد ، رطوبت 100 % ، سربها در دیگهایی می جوشند ، مامورانی هستند که دائم در حال گداختن میله های هستند .</p>  <p>ماموری نشسته با لباس سیاه ، چهره ای کریح المنظر ، حتی از محمود هم زشت تر و فریاد می زند : </p>  <p>&quot; بیاورید آن حرام زاده را &quot;&#160; ( بیشتر که دقت می کنم می بینم ااااه این که همان کوچولوی زشت خودمان است . )</p>  <p>&quot; <strong>شلوارش را بکشید پایین اول یکی از ان میله های گداخته فرو کنید در ماتحتش و بعد که خوب گشاد شد یکیتان با دست نگهدارد و دیگری سرب جوشان بریزد ، و هر چه گفت گوه خوردم هیچ توجه نکنید . آنقدر بریزید تا از دهانش بزند بیرون ...</strong> &quot;</p>  <p>&#160;</p>  <p>&#160;</p>  <h3>گریه کنم یا نکنم </h3>  <h3>قصه به انتها رسید . </h3>  <p>&#160;</p>  <p>&#160;</p>  <p>&#160;</p>  <h2>تیتراژ پایانی ....</h2>  <p>نوازنده بسیار محزون ویولن می نوازد ... بر عکس تمامی فیلم تصور می کنیم که هیچ بیننده ای هنگام تیتراژ از روی صندلی تکان نخورد و همه سخت بگریند .... نه به حال محمود در ما تحتش سرب داغ ریختند این که جزو زیباترین قسمت های فیلم است بلکه به خاطر مملکت که زیر پای نااهلان سوار خر خدا اینگونه بدتر از قوم مغول له شد .</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>pissed off</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aminkhaki.com/archives/2008_08.html#000374" />
<modified>2008-08-05T13:50:05Z</modified>
<issued>2008-08-05T13:49:51Z</issued>
<id>tag:www.aminkhaki.com,2008://1.374</id>
<created>2008-08-05T13:49:51Z</created>
<summary type="text/plain">&amp;#160; www.asiatech.ir...</summary>
<author>
<name>Amin</name>
<url>http://www.aminkhaki.com</url>

</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.aminkhaki.com/">
<![CDATA[<p>&#160;</p>  <p><img alt="Angry" src="http://messenger.msn.com/MMM2006-04-19_17.00/Resource/emoticons/angry_smile.gif" /></p>  <p>www.asiatech.ir</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>بارون</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aminkhaki.com/archives/2008_08.html#000373" />
<modified>2008-08-04T05:57:41Z</modified>
<issued>2008-08-04T05:57:27Z</issued>
<id>tag:www.aminkhaki.com,2008://1.373</id>
<created>2008-08-04T05:57:27Z</created>
<summary type="text/plain">&amp;#160; تو بارون که رفتی دل باغچه پژمرد تمام وجودم توی آینه خط خورد . &amp;#160; نه شب عاشقانه ست نه رویا قشنگه دلم بی تو خونه ، دلم بی تو تنگه -------------------------------------------------------------------------------- پ.ن : یادته اون شب بارونی؟ دیشب...</summary>
<author>
<name>Amin</name>
<url>http://www.aminkhaki.com</url>

</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.aminkhaki.com/">
<![CDATA[<p>&#160;</p>  <p><a href="http://www.aminkhaki.com/WindowsLiveWriter/8c50541e7451_8457/7266327-md_2.jpg"><img style="border-right: 0px; border-top: 0px; border-left: 0px; border-bottom: 0px" height="163" alt="7266327-md" src="http://www.aminkhaki.com/WindowsLiveWriter/8c50541e7451_8457/7266327-md_thumb.jpg" width="240" border="0" /></a> </p>  <p>تو بارون که رفتی دل باغچه پژمرد</p>  <p>تمام وجودم توی آینه خط خورد .</p>  <p>&#160;</p>  <p>نه شب عاشقانه ست </p>  <p>نه رویا قشنگه</p>  <p>دلم بی تو خونه ، دلم بی تو تنگه </p>  <p>--------------------------------------------------------------------------------</p>  <p>پ.ن : یادته اون شب بارونی؟ دیشب یهو خواب اون شبو دیدم و دیگه تا صبح گریه کردم </p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>گوشای خودت درازه  ؟!!!!</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aminkhaki.com/archives/2008_07.html#000372" />
<modified>2008-08-01T20:54:21Z</modified>
<issued>2008-07-30T05:04:57Z</issued>
<id>tag:www.aminkhaki.com,2008://1.372</id>
<created>2008-07-30T05:04:57Z</created>
<summary type="text/plain">&amp;#160; &amp;#160; احمدي&amp;#8204;نژاد در پاسخ به اين ادعا که &amp;#171;اگر تهران پيش&amp;#8204;شرط مذاکرات هسته&amp;#8204;اي (تعليق) را بپذيرد ملت ايران خوشبخت خواهند شد&amp;#187; گفت: امروز هم ملت ايران خوشبخت است و هر روز بر خوشحالي و خوشبختي آنها افزوده مي&amp;#8204;شود. چرا...</summary>
<author>
<name>Amin</name>
<url>http://www.aminkhaki.com</url>

</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.aminkhaki.com/">
<![CDATA[<p>&#160;</p>  <p>&#160;</p>  <p><a href="http://www.aminkhaki.com/WindowsLiveWriter/06bfcfa1ea71_7826/CARI.Ahmadinejad_2.gif"><img style="border-right: 0px; border-top: 0px; border-left: 0px; border-bottom: 0px" height="244" alt="CARI.Ahmadinejad" src="http://www.aminkhaki.com/WindowsLiveWriter/06bfcfa1ea71_7826/CARI.Ahmadinejad_thumb.gif" width="195" border="0" /></a> </p>  <p>احمدي&#8204;نژاد در پاسخ به اين ادعا که &#171;اگر تهران پيش&#8204;شرط مذاکرات هسته&#8204;اي (تعليق) را بپذيرد ملت ايران خوشبخت خواهند شد&#187; گفت: <strong><u>امروز هم ملت ايران خوشبخت است و هر روز بر خوشحالي و خوشبختي آنها افزوده مي&#8204;شود.</u></strong> چرا بعضي خيال مي&#8204;کنند نوع زندگي آنها بهترين زندگي است. هر ملتي زندگي مخصوص خود را دارد. اگر از ناحيه منافع آمريکا به اين موضوع نگاه شود، سوال اين است که آيا دولتمردان آمريکا با رويکرد 50 سال اخير خود در قبال جمهوري اسلامي ايران سودي برده&#8204;اند؟ البته بدبين ترين تحليلگران نيز اذعان دارند که آمريکا با اتخاذ چنين رويکردي متضرر شده است.</p>  <p>وي تأکيد کرد: <u><strong>در زندگي انسان مسايل مهمتري در کنار مسايل مادي هم وجود دارد و آن حفظ عزت و کرامت انساني است.</strong></u></p>  <p>رئيس جمهور در پاسخ به اين سوال که &#171;آيا مي&#8204;خواهيد نوعي تغيير در رفتار خود نشان دهيد؟&#187; اظهار داشت: ما با شرکت در جلسه ژنو اين تغيير را نشان داديم و از حضور نماينده آمريکا در اين جلسه استقبال کرديم. اگر آنها همين روند را ادامه دهند، در آينده&#8204;اي نزديک شرايط تغيير خواهد کرد. لازمه تغيير شرايط هم &#8204;آن است که آمريکا حقوق ملت ايران، قانون و شرايط احترام&#8204;آميز را در مناسبات سياسي به رسميت بشناسد و اين کار سختي نيست. اگر سياستمداران آمريکايي به اين نتيجه رسيده&#8204;اند که سياست خود را تغيير دهند، ضروري است که آن را اعلام کرده و سياستهاي مثبت خود را اتخاذ کنند. چنين سياستي به نفع دولت آمريکا و همه ملتها خواهد بود و ملت ايران نيز از آن استقبال مي&#8204;کند.</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>پریشانی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aminkhaki.com/archives/2008_07.html#000371" />
<modified>2008-07-28T20:32:38Z</modified>
<issued>2008-07-28T20:28:17Z</issued>
<id>tag:www.aminkhaki.com,2008://1.371</id>
<created>2008-07-28T20:28:17Z</created>
<summary type="text/plain">&amp;#160; با هر که سخن گفتم در خود گره ای گم بود چون کرم شبان تابان میتابی و میتابم بر هر که نظر کردم گریان و پریشان بود چون ابر سبک باران میباری و میبارم من درد محبت را هرگز...</summary>
<author>
<name>Amin</name>
<url>http://www.aminkhaki.com</url>

</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.aminkhaki.com/">
<![CDATA[<p>&#160;</p>  <p><a href="http://www.aminkhaki.com/WindowsLiveWriter/f98f0dc85b91_150C3/7411720-lgs_2.jpg"><img style="border-right: 0px; border-top: 0px; border-left: 0px; border-bottom: 0px" height="260" alt="7411720-lgs" src="http://www.aminkhaki.com/WindowsLiveWriter/f98f0dc85b91_150C3/7411720-lgs_thumb.jpg" width="180" border="0" /></a> </p>  <p>با هر که سخن گفتم در خود گره ای گم بود   <br />چون کرم شبان تابان میتابی و میتابم    <br />بر هر که نظر کردم گریان و پریشان بود    <br />چون ابر سبک باران میباری و میبارم    <br />من درد محبت را هرگز به تو نسپردم    <br />این عقده دیرین را میدانی و میدانم    <br />بر مرثیه ام بنگر نقش رخ خود بینی     <br />این قصه غمگین را میخوانی و میخوانم</p>  <p>-------------------------------------------------------</p>  <p>پ.ن : هر که با ما بود ، با ما بود و بی ما بود . هر که با ما نشست با ما نشست و بی ما بر خاست . هر که با ما بود ما را نفهمید ....&#160;&#160; تو هم با ما نبودی !</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>شفا</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aminkhaki.com/archives/2008_07.html#000370" />
<modified>2008-07-24T08:22:29Z</modified>
<issued>2008-07-24T08:22:25Z</issued>
<id>tag:www.aminkhaki.com,2008://1.370</id>
<created>2008-07-24T08:22:25Z</created>
<summary type="text/plain">&amp;#160; الهی که شفا پیدا کنی تو ! واسه&amp;#160; دردات دوا پیدا کنی تو !...</summary>
<author>
<name>Amin</name>
<url>http://www.aminkhaki.com</url>

</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.aminkhaki.com/">
<![CDATA[<p>&#160;</p>  <p><a href="http://www.aminkhaki.com/WindowsLiveWriter/5e28ecaef178_A6A6/2098433-lg_2.jpg"><img style="border-right: 0px; border-top: 0px; border-left: 0px; border-bottom: 0px" height="178" alt="2098433-lg" src="http://www.aminkhaki.com/WindowsLiveWriter/5e28ecaef178_A6A6/2098433-lg_thumb.jpg" width="244" border="0" /></a> </p>  <p>الهی که شفا پیدا کنی تو !</p>  <p>واسه&#160; دردات دوا پیدا کنی تو !</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>مردانگی ؟</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aminkhaki.com/archives/2008_07.html#000369" />
<modified>2008-07-23T05:18:07Z</modified>
<issued>2008-07-23T05:17:59Z</issued>
<id>tag:www.aminkhaki.com,2008://1.369</id>
<created>2008-07-23T05:17:59Z</created>
<summary type="text/plain">&amp;#160; اراده و همت تمام کردن یک کار ترجمه واژه مردانگی ؟! پس تمام می کنیم . ================================== پ.ن 1 : در واقع تصمیم می گیریم که مرد شویم . پ.ن 2 : می دونم الان داری می خندی بهم...</summary>
<author>
<name>Amin</name>
<url>http://www.aminkhaki.com</url>

</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.aminkhaki.com/">
<![CDATA[<p>&#160;</p>  <p><a href="http://www.aminkhaki.com/WindowsLiveWriter/dd2c962a5fd7_7B67/LtSusHatch3.jpg"><img style="border-right: 0px; border-top: 0px; border-left: 0px; border-bottom: 0px" height="244" alt="LtSusHatch3" src="http://www.aminkhaki.com/WindowsLiveWriter/dd2c962a5fd7_7B67/LtSusHatch3_thumb.jpg" width="240" border="0" /></a> </p>  <p>اراده و همت تمام کردن یک کار ترجمه واژه مردانگی ؟! </p>  <p>پس تمام می کنیم . </p>  <p>==================================</p>  <p>پ.ن 1 : در واقع تصمیم می گیریم که مرد شویم . <img alt="Applause" src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/41.gif" /></p>  <p>پ.ن 2 : می دونم الان داری می خندی بهم . تو شاد بشی روح من شاد شده <img alt="Raised Eyebrow" src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/23.gif" /></p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>خانواده ...</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aminkhaki.com/archives/2008_07.html#000368" />
<modified>2008-07-19T06:50:46Z</modified>
<issued>2008-07-19T06:47:51Z</issued>
<id>tag:www.aminkhaki.com,2008://1.368</id>
<created>2008-07-19T06:47:51Z</created>
<summary type="text/plain">&amp;#160; شنيده&amp;#8204;هاي خبرنگار &amp;#171;تابناک&amp;#187; حاکي از آن است که دستور برکناري مسئول حراست سازمان شهرداري&amp;#8204;هاي کشور صادر شده است. بنا بر اين گزارش، احد قدمي که پيشتر شهرت او در مداحي بود و در گذشته در حراست يک شرکت خودروسازي...</summary>
<author>
<name>Amin</name>
<url>http://www.aminkhaki.com</url>

</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.aminkhaki.com/">
<![CDATA[<p>&#160;</p>  <p>شنيده&#8204;هاي خبرنگار &#171;تابناک&#187; حاکي از آن است که دستور برکناري مسئول حراست سازمان شهرداري&#8204;هاي کشور صادر شده است.   <br />بنا بر اين گزارش، احد قدمي که پيشتر شهرت او در مداحي بود و در گذشته در حراست يک شرکت خودروسازي به <img alt="" src="http://tabnak.ir/files/fa/news/1387/4/27/12884_317.jpg" align="left" border="0" />کار گرفته شده بود، پس از انتخابات شوراها و انتخاب خانم <strong>پروين احمدي&#8204;نژاد،</strong> به مدير کلي حراست سازمان شهرداري&#8204;ها و دهياري&#8204;هاي کشور منصوب شد. وي <strong>داماد خانم پروين احمدي&#8204;نژاد</strong> است.    <br />اما &#8204;به تازگي برخي مقامات مسوول در تماس با سيد مهدي هاشمي،&#8204; سرپرست وزارت کشور، خواستار کنار گذاشتن وي شده اند.</p>  <p>برخي شنيده&#8204;هاي تاييدنشده حاكي از آن است كه اين دستور از سوي <strong>بازرسي ويژه رئيس&#8204;جمهور که توسط داوود احمدي&#8204;نژاد، برادر رئيس&#8204;جمهور هدايت مي&#8204;شود،</strong> صادر شده است كه در اين صورت نشان&#8204;دهنده بي&#8204;توجهي به روابط فاميلي در برخورد با تخلف احتمالي است.</p>  <p>خبرنگار تابناك همچنين درباره علت اين بركناري اطلاع دقيقي نيافته است.</p>  <p>گفتني است، سازمان شهرداري&#8204;هاي وزارت کشور از جمله سازمان&#8204;هاي ثروتمند دولت است. </p>  <p>------------------------------------------------------------------------------------------------------------------</p>  <p>پ.ن 1 : آقای دکتر محمود ... یادته نمی خواستی بری کاخ ریاست جمهوری ؟ اینجوری که از شواهد برمیاد مثل اینکه با تمام ایل و تبار کوچ کردین ... ( يارب مباد آنكه گدا معتبر شود// گر معتبر شود زخدا بیخبر شود) ... </p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>پر کن پیاله را..</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aminkhaki.com/archives/2008_07.html#000367" />
<modified>2008-07-18T19:35:56Z</modified>
<issued>2008-07-18T19:31:52Z</issued>
<id>tag:www.aminkhaki.com,2008://1.367</id>
<created>2008-07-18T19:31:52Z</created>
<summary type="text/plain"><![CDATA[&#160; &#160; &quot; پر کن پیاله را که این آب آتشین &#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; دیری ست ره به حال خرابم نمی برد این جامها که در پی هم می شوند تهی &#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; دریای آتش است که ریزم به کام خویش &#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; گرداب...]]></summary>
<author>
<name>Amin</name>
<url>http://www.aminkhaki.com</url>

</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.aminkhaki.com/">
<![CDATA[<p>&#160;</p>  <p><a href="http://www.aminkhaki.com/WindowsLiveWriter/c7bb19c1a797_14392/tochal-28Tir%201387%20008_4.jpg"><img height="240" alt="" src="http://www.aminkhaki.com/WindowsLiveWriter/c7bb19c1a797_14392/tochal-28Tir%201387%20008_thumb_1.jpg" width="238" /></a> </p>  <p>&#160;</p>  <p>&quot; پر کن پیاله را که این آب آتشین   <br />&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; دیری ست ره به حال خرابم نمی برد    <br />این جامها که در پی هم می شوند تهی    <br />&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; دریای آتش است که ریزم به کام خویش    <br />&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; گرداب می رباید و آبم نمی برد &quot;</p>  <p>&#160;</p>  <p>&quot; من با سمند سرکش و جادویی شراب   <br />&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; تا بیکران عالم پندار رفته ام    <br />&#160;&#160;&#160;&#160; تا دشت پر ستاره اندیشه های گرم    <br />&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; تا مرز ناشناخته مرگ و زندگی    <br />&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; تا کوچه باغ خاطره های گریز پا    <br />&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160;&#160; تا شهر یادها    <br />&#160;&#160;&#160;&#160; دیگر شراب هم جز تا کنار بستر خوابم نمی برد &quot;</p>  <p>&#160;</p>  <p>&quot; هان ای عقاب عشق   <br />از اوج قله های مه آلود دوردست    <br />پرواز کن    <br />به دشت غم انگیز عمر من    <br />آنجا ببر مرا که شراب هم نمی برد    <br />آن بی ستاره ام که عقاب هم نمی برد &quot;</p>  <p>کاش آن روزها بر می گشتند . ای کاش ..</p>  <p>&quot; در راه زندگی    <br />با این همه تلاش و تمنا و تشنگی    <br />با اینکه ناله می کشم از دل که آب    <br />آب    <br />دیگر فریب هم به سرابم نمی برد    <br />پر کن پیاله را &quot;</p>  <p>-----------------------------------------------------------------------------------</p>  <p>پ.ن : در زندگی زخمهایی هست که مثل خوره روح را به آهستگی در انزوا می خورد و می تراشد .. </p>  <ul></ul>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>صد سال تنهایی</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aminkhaki.com/archives/2008_07.html#000366" />
<modified>2008-07-17T19:14:28Z</modified>
<issued>2008-07-17T19:00:03Z</issued>
<id>tag:www.aminkhaki.com,2008://1.366</id>
<created>2008-07-17T19:00:03Z</created>
<summary type="text/plain">&amp;#160; نمی دونم چند وقت بود که حرف نزده بودم . اما الان یهویی تصمیم گرفتم حرف بزنم باهات . خودت که بهتر می شناسیم این مدت فقط دارم حرص می خورم و به این حروم زاده کوچولوی میمون صفت...</summary>
<author>
<name>Amin</name>
<url>http://www.aminkhaki.com</url>

</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.aminkhaki.com/">
<![CDATA[<p>&#160;</p>  <p>نمی دونم چند وقت بود که حرف نزده بودم . اما الان یهویی تصمیم گرفتم حرف بزنم باهات . خودت که بهتر می شناسیم این مدت فقط دارم حرص می خورم و به این حروم زاده کوچولوی میمون صفت فحش و بد و بیراه و اینا می گم ... قبلا دور و برم زیاد بهم میگفتن که به خوار و مادرش فحش نده ... اما الان مثل اینکه همه متفقا بر این عقیده هستند که اگر این حرومزاده کوچولو مادرش مشکل اخلاقی نداشت ممکن نبود که بتونه 3 4 تا بچه در این حد حروم زاده پس بندازه ..<img alt="Waiting" src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/45.gif" /></p>  <p>برق می رده بهش فحش می دم . سوار تاکسی می شم بهش فحش میدم ... روزنامه رو وا میکنم بهش فحش میدم ... خلاصه فکر می کنم با این همه بد و بیراهی که تو این مدت بهش گفتم تمام گناهانم بخشوده شده <img alt="Big Grin" src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/4.gif" /></p>  <p>یادش بخیر یه روزگاری هر روز باهات حرف می زدم ... یادته :)) هاها عجب دل خوش و سر مست بودیم ... تو بودی و من بودم و همهء دنیا به تخممون بود ... </p>  <p>الانم همه دنیا + خودم به تخممه ولی دیگه از دل خوشی و سرمستی اون روزا خبری نیست ... همه زندگی خلاصه شده تو کار و پول و قرارداد و ترافیک و ... در نهایت بازم همه ش به تخمم .<img alt="Cool" src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/16.gif" /></p>  <p>ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم</p>  <p>وین یکدم عمر را غنبمت شمریم</p>  <p>فردا که از این دیر کهن در گذریم</p>  <p>با هفت هزار سالگان همسفریم</p>  <p>واسه همینه همه دنیا برام تخم مرغیه غیر از یه حرومزاده کوچولو که به خودم و امیرکبیر و نادر و کوروش و داریوش و همه بقیه قول دادم که حتی یه روزم اگر از عمرش باقی باشه کارمو با خودش و زنش و ننه ش و دخترش و خواهرش ( نبود دیگه ؟ ) به پایان برسونم .. میگن سالی یه بارم حموم نمی رن ؟ عیبی نداره .</p>  <p>دلم بد گرفته امروز ... یه روزایی اینقدر بی خیالم و یه روزایی اینقدر نا آروم و دردمند . امیدوارم زودی بگذره ... </p>  <p>-----------------------------------------------------------------------------</p>  <p>پ.ن 1 : با <a href="http://get.live.com/writer/overview" target="_blank">windows live write</a>r می نویسم عجب چیزه نازنینیه ...<img alt="Big Hug" src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/6.gif" /></p>  <p>پ.ن 2 : دیدی من ادم نمی شم ... من که نه تایماز بیشتر .. دیدی شعر بنویسم از خیام و حافظ بهتر از اینه که در این گاله رو وا کنم ... تقصیر این حروم زاده ست بیشتر ، البته خودمم خوب استعدادشو دارم ... دوست دارم دست تو دماغم بکنم . دوست دارم کاندوم پر از آب کنم و از سقف کلاس اویزون بکنم ... تو دوست نداری ؟ یه بار امتحان کن انقد می خندیم .... <img alt="Devil" src="http://us.i1.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/emoticons7/19.gif" /></p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>غروب رفتن</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aminkhaki.com/archives/2008_07.html#000364" />
<modified>2008-07-08T04:43:01Z</modified>
<issued>2008-07-08T04:39:38Z</issued>
<id>tag:www.aminkhaki.com,2008://1.364</id>
<created>2008-07-08T04:39:38Z</created>
<summary type="text/plain"> پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش من رسیدم رو به آخر تو بیا شروع من باش شبو از قصه جدا کن چکه کن رو باور من خط بکش رو جای پای گریه های آخر من اسمتو...</summary>
<author>
<name>Amin</name>
<url>http://www.aminkhaki.com</url>

</author>
<dc:subject>عاشقانه</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.aminkhaki.com/">
<![CDATA[<p><img alt="forweb.jpg" src="http://www.aminkhaki.com/archives/forweb.jpg" width="600" height="357" /></p>

<p>پس از آن غروب رفتن<br />
اولین طلوع من باش<br />
من رسیدم رو به آخر<br />
تو بیا شروع من باش</p>

<p>شبو از قصه جدا کن<br />
چکه کن رو باور من<br />
خط بکش رو جای پای<br />
گریه های آخر من</p>

<p>اسمتو ببخش به لبهام<br />
بی تو خالیه نفسهام<br />
قد بکش تو باور من<br />
زیر سایه بون دستام</p>

<p>خواب سبز رازقی باش<br />
عاشق هميشگي باش<br />
خسته ام از تلخی شب<br />
تو طلوع زندگی باش</p>

<p>من پر از حرف سکوتم<br />
خالیم رو به سقوطم<br />
بی تو و آبی عشقت<br />
تشنه ام کویر لوتم</p>

<p>نمیخوام آشفته باشم<br />
آرزوی خفته باشم<br />
تو نـذار آخـر قصه<br />
حرفـمو نگفته باشم</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>تا هنوز عاشقم ....</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aminkhaki.com/archives/2008_06.html#000363" />
<modified>2008-06-16T11:42:13Z</modified>
<issued>2008-06-16T11:40:29Z</issued>
<id>tag:www.aminkhaki.com,2008://1.363</id>
<created>2008-06-16T11:40:29Z</created>
<summary type="text/plain"> اب اگرچه بی صداترین ترانه بود تشنگی بهانه بود ... من به خوابهای کوچک تو اعتماد داشتم چشمهای عاشق تو را به یاد داشتم می وزید عطر سیب سمت خوابهای ساده و نجیب من به جستجوی تو در هوای...</summary>
<author>
<name>Amin</name>
<url>http://www.aminkhaki.com</url>

</author>
<dc:subject>روزمره</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.aminkhaki.com/">
<![CDATA[<p><img alt="derakht2.jpg" src="http://www.aminkhaki.com/archives/derakht2.jpg" width="305" height="450" /></p>

<p>اب اگرچه بی  صداترین ترانه بود<br />
تشنگی بهانه بود ...<br />
من به خوابهای کوچک تو اعتماد داشتم <br />
چشمهای عاشق تو را به یاد داشتم <br />
می وزید عطر سیب سمت خوابهای ساده و نجیب <br />
من به جستجوی تو در هوای عطر موی تو<br />
تو رفت و آمد کبود گاهواره ها<br />
زیر چتر روشن ستاره ها</p>

<p>.................................................................. تا هنوز صبر می کنم</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title>دلخونم</title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aminkhaki.com/archives/2008_06.html#000362" />
<modified>2008-06-16T04:07:53Z</modified>
<issued>2008-06-16T03:50:54Z</issued>
<id>tag:www.aminkhaki.com,2008://1.362</id>
<created>2008-06-16T03:50:54Z</created>
<summary type="text/plain"> بی پرنده ترین درختم بی ستاره ترین آسمان !...</summary>
<author>
<name>Amin</name>
<url>http://www.aminkhaki.com</url>

</author>
<dc:subject>روزمره</dc:subject>
<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.aminkhaki.com/">
<![CDATA[<p><img alt="lonely.jpg" src="http://www.aminkhaki.com/archives/lonely.jpg" width="1000" height="618" /></p>

<p><br />
بی پرنده ترین درختم<br />
بی ستاره ترین آسمان !</p>

<p><br />
</p>]]>

</content>
</entry>
<entry>
<title></title>
<link rel="alternate" type="text/html" href="http://www.aminkhaki.com/archives/2008_05.html#000361" />
<modified>2008-05-13T15:10:44Z</modified>
<issued>2008-05-13T15:08:04Z</issued>
<id>tag:www.aminkhaki.com,2008://1.361</id>
<created>2008-05-13T15:08:04Z</created>
<summary type="text/plain">من کسی را دوست می دارم که او اصلا نمی داند . عشق را می داند تجربه های دنیا را در کف دست مهربانش دارد . اما زیرکانه عاشق است . پهلو به عشق می زند که رسوا نشود کاش...</summary>
<author>
<name>Amin</name>
<url>http://www.aminkhaki.com</url>

</author>

<content type="text/html" mode="escaped" xml:lang="en" xml:base="http://www.aminkhaki.com/">
<![CDATA[<p>من کسی را دوست می دارم<br />
 که او اصلا نمی داند .<br />
عشق را می داند <br />
تجربه های دنیا را در کف دست مهربانش دارد .<br />
اما زیرکانه عاشق است .<br />
پهلو به عشق می زند که رسوا نشود<br />
کاش تو آسمون همه ابرها دلتنگ بشن<br />
بارون بشن<br />
تا واسم یه عالمه سوغاتی همراهش بیاره</p>]]>

</content>
</entry>

</feed>