« December 2007 | Main | February 2008 »
January 30, 2008
">
لا الله الا هو الحی القیوم ... -------------------------------------------------------------------
لا تاخذه سنته ولا نوم لهو ما فی السماوات و ما فی الارض
پ : ادم به معنیش که فکر می کنه مو به تنش سیخ میشه !
Posted by Amin at ">06:20 PM | #comments">Comments (3)
January 27, 2008
">
چه ساده دل بریدی اشک منو ندیدی ....
خطی رو خاطرات قشنگمون کشیدی ...
اما به انتظار برگشتنت می مونم ...
شب تا سحر به یادت غزل غزل می خونم...
چه عاشقانه خوندم ، چه بی بهونه رفتی
ناباورانه موندم که بی نشونه رفتی
من بی تو و تو تنها
از تو چی مونده بر جا
جز مشتی خاطرات ....
Posted by Amin at ">08:40 AM | #comments">Comments (1)
January 24, 2008
">"درد انسان متعالی، تنهائی وعشق است"
خدایا به من زیستنی عطا کن که در لحظه ی مرگ بر بیثمری لحظه ایی که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم و مردنی عطا کن که بر بیهودگی اش سوگوار نباشم . برای اینکه هرکس اونچنان میمیرد که زندگی میکند. خدایا بگذار تا آنرا (مرگ را) من خود انتخاب کنم اما آنچنانکه تو دوست میداری. " خدایا تو چگونه زیستن را به من بیاموز، چگونه مردن را خود خواهم آموخت. "
Posted by Amin at ">06:39 PM | #comments">Comments (5)
January 22, 2008
">
ای که چشمانت دو دریاچه از عسل ...
منو رها کن از این فکر تنهایی
Posted by Amin at ">08:26 PM | #comments">Comments (1)
">مرد بیدار
که دل با تو دارد، ممان یک نفس! همه روزگارت به تلخی گذشت شکر چندجویی، در این تلخدشت؟ به بیهوده جستن فرو کاستی قبای خستگی بر تن آراستی، قبایی، همه وصله بر وصله بر قبایی ز نفرت بر او آستر. همه پایم از خستگی ریش ریش نه راهی، نه ذیروحی، از پشت و پیش. نه وقتی – که واگردم از رفته راه – نه بختی – که با سر در افتم به چاه – نه بیم و نه امید و ... از پیش و پس بیابان و خاربیابان و ... بس! چه سودی اگر خامشی بشکنم که: «یاران، در این دشت، تنها منم!» گفتم به بانگی گلو بر درم که دردم بسوزد چو خاکسترم؛ گرفتم که تندر فشاندم؛ چه سود کز این هیمه، نی شعله خیزد نه دود؛ گرفتم که فریاد برداشتم یکی تیغ در جان شب کاشتم، - مرا، تیغ فریاد. برنده نیست در آن مرده آباد کهش زنده نیست... برو مرده بیدار، اگر نیست کس که دل با تو دارد، ممان یک نفس! بنه خواب اگر خوشتر افتادشان که آخر دهد رنج ره یادشان. بهل شب شود چیره، تا بنگری هم از اشکشان سر زند اختری. چو پوسید چون لاش گندیده، شب. کویر نوس مرده در گور تب: و امیدی به جا مانده – گر نیز هست – به سودای عزت در خانه بست، - ببینی که از هول شب، اشک آب بتوفد چنان کوزه آفتاب. برو مرد بیدار، اگر نیست کس که دل با تو دارد. ممان یک نفس تو گلجویی ای مرد و، ره پر خس است: شکر خواه را، حرف تلخی بس است!
برو، مرد بیدار، اگر نیست کس
---------------------------------------------------------------------------------
پ.ن : عکس از خانم سارا زندوکیلی
Posted by Amin at ">08:47 AM | #comments">Comments (0)
January 19, 2008
">مرگ
اول فکر می کنم دارم خواب می بینم . اهمیت نمی دم . این چند روز خیلی بد بیاری داشتم ... خیلی اذیت شدم ... احتمالا خواب بد دیدم ... اهمیت نمی دم ... این روزها مرگ برایم زمزمه ایست تکراری ... !
اما صدا بلند تر و بلند تر می شه ... چند زن هم شیون می زنن .... صدای بلند بگو لا اله الا الله هر لحظه بلند تر و بلند تر می شه ... تو همون حالت خواب و بیداری دارم فکر می کنم که ایا قضیه جدیه یا خوابی آشفته ؟ اول فکر می کنم خودمم که مردم ... گفتم دیدی امین دیدی دیشب بهت گفتم مرگ تو هم نزدیک ... دیشب وقتی تو حسینه داشتم گوش می کردم به صدای مداح ... موقع دعا گفت مریض زیاده ... التماس دعا دارن ... دعا کنین تنتون سالم باشه سال دیگه هم برای آقا سینه بزنین ... خیلیا بودن پارسال بودن و امسال نیستن ... به ذهنم یهو رسید امشب هستم و فردا شب نیستم ...
خلاصه اول فکر می کنم که خودمم ... برای خودم می گم لا اله الا الله ... همین طور توی خواب که زمزمه می کنم ... صدا از من رد می شه ...نه مثل اینکه حضرت اضراعیل این بار هم افتخار نداد ...
از روی تختم بلند میشم ... می بینم همسایمون ... با همون چشمای خیس و ورم کرده ... بدون عینک ... تقریبا چیز خاصی نمی بینم ... می رم پشت پنجره .. خدا رحمتت کنه ... فاتحه می خونم و دوباره با خودم فکر میکنم که :
خدایا چی می خوای بهم بگی ...:(
هر روز خبر مرگی تازه از جایی جدید ...
امروز صبح هم با صدای لا اله الا الله ، بلند بگو لا اله الا الله
Posted by Amin at ">08:56 AM | #comments">Comments (1)
January 12, 2008
">انا لله وانا الیه راجعون
وقتی شنیدم برق از سه فازم پرید ... جمله تکراریه ... ! یادته بهاره ؟! خدا رحمتت کنه ... -------------------------------------------------------------------------------------------
چی ؟ بهاره ؟
کی ؟ امروز ؟
آخه واسه چی ؟
زخم معده ؟ خونریزی کرده ؟ فوت شد ؟ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ولی عجب روزگاریه ؟!
ادم خودش دکتر باشه و از خونریزی معده بمیره ؟!
واسه همینه میگن اجل برگشته می میرد نه بیمار سخت ...
خیلی بچه بودیم . دبستان . من و ندا کلاس اول بودیم . تو و سعید کلاس چهارم .
دکتر بازی می کردیم ( :)))))))) ) . تو دکتر می شدی . امپول می زدیم . وای که چقدر می خندیدیم وقتی در موردش حرف می زدیم ... چه روزای خوبی بود ... کنار هم و دور هم ... چقدر بقیه رو اذیت می کردیم . تو مظلوم بودی .... من و ندا بیشتر شر می کردیم ... وقتی شنیدم شوک شدم قشنگ ... نمیدونم می تونی اینجا رو بخونی یا نه ... تمام یاهو 360 رو گشتم برای اینکه یه چیزی ازت پیدا کنم . اما پیدا نکردم ...
تو بالاخره دکتر شدی ... با چه دردسری ... یه جورایی در جریان بودم ...
اما ...
نمی دونم شاید ... نه حتما حکمتی داره ...
برات طلب مغفرت و آمرزش می کنم ...
پ.ن : این روزا دارم به این نتیجه می رسم که این دنیای احمقانهء ما ادما به هیچ دردی نمی خوره ... همینجوری دارم می کنم ... این جور اتفاقا داره بیشتر و بیشتر ترقیبم می کنه ...
Posted by Amin at ">11:14 PM | #comments">Comments (2)
January 11, 2008
">
ای درد توام درمان ، در بستر ناکامی
وی یاد تو ام مونس ، در گوشهء تنهایی
وی خاطره ات پونز ، نوک تیز ته کفشم
این صندل رسوایی
گرگی تو و میشم من
جمعا به تو آویزیم
آب از تو سریشم من
جمعا به تو آویزیم
اگزاز و دیازپامی
جز زلفت آرامی
.....
....
................. جمعه عصر
Posted by Amin at ">08:06 PM | #comments">Comments (0)
January 09, 2008
">
تو جواب " نانوا هم جوش شیرین می زند ، بیچاره فرهاد " محسن نوشت : " من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم - که عنان دل شیدا به لب شیرین داد " من موقع promote کردن کامنتا اشتباهی کامنتشو پاک کردم ... اما قشنگه ، می گه که : آنکه رخسار تورا رنگ گل و نسرین داد و آنکه گیسوی تو را رسم تطاول آموخت من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم گنج زر گر نبود گنج قناعت باقی است خوش عروسیست جهان از ره صورت لیکن بعد از این دست من دامن سرو و لب جوی در کف غصه دوران دل حافظ خون شد
صبر و آرام تواند به من مسکین داد
هم تواند کرمش ، داد من غمگین داد
که عنان دل شیدا به لب شیرین داد
آنکه آن داد به شاهان به گدایان این داد
هرکه پیوست بدو عمر خودش کاوین داد
خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد
از فراق رخت ای خواجه قوام الدین داد
Posted by Amin at ">11:23 PM | #comments">Comments (0)
January 06, 2008
">
چون است حال بستان ای باد نو بهاری ؟ !!!!!!!
Posted by Amin at ">02:51 PM | #comments">Comments (0)
">نوستالزی
دیشب به خاطر بیماری و خستگی بیش از حد و غصه و از این جور حرفا طولانی خوابیدم ... در واقع فکر میکنم داشتم از ثانیه هام فرار می کردم ... بعد از این مدت خود آزاری ( یا نمی دونم دیگر آزاری ) بازم خوابتو دیدم .... طولانی خوابتو دیدم ... با هم بودیم ...
صبح با چشمای خیس از خواب بیدار شدم ... یه دوش گرفتم و رفتم تو آشپزخونه ... روز نامه همشهری رو که شب قبل با خودم اورده بودم خونه باز کردم که بخونم .
صفحه سوم کادر عمودی سمت راست :
" کافه نادری تعطیل می شود "
می تونی تصور کنی عشقم ! که چه شوکی بهم وارد شد ؟
Posted by Amin at ">06:37 AM | #comments">Comments (0)
January 05, 2008
">بیچاره فرهاد
نانوا هم جوش شیرین می زند ؛ بیچاره فرهاد
Posted by Amin at ">07:48 PM | #comments">Comments (0)
January 04, 2008
">
متعجبم از این همه احساس و از این همه علاقه ات به عشقهای نامتعارف که در جامعه شاید بدان خیانت و بی وجدانی و بی شرفی بگویند ... متعجبم از این نفس سرکشت که در عین قاعده و قانون در هیچ چهارچوبی نمی ماند .... متعجبم از این غزلی که می سرایی ... امروز غزل ماندن و فردا غزل رفتن ... متعجبم از این پیچیدگی روحت ...
شاید مال جایی دیگری
Posted by Amin at ">01:20 PM | #comments">Comments (2)
">خدا به همراهت
اعوذ با لله الواحد الماجد من کل عدو و حاسد بسم الله الرحمن الرحیم الله لا اله الا هو الحی القیوم ، لا تخذه سنه و لا نوم له ما فی السموات و ما فی الارض من ذاالذی یشفع عنده الا باذنه یعلم ما بین ایدیهم و ما خلفهم و لا یحیطون بشی من علمه، الا بماشاء وسع کرسیه السموات الارض ، و لا یوده حفظهما و هو العلی العظیم ، لا اکراه فی الدین قد تبیین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی لا نفصام لها والله سمیع علیم ، الله ولی الذین امنو یخرجهم من الظلمات الی النور ، والذینکفروا اولیائهم الطغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون. --------------------------------------------------------------------------------------------
پ.ن 1: ایت الکرسی رو صبح خوندم و اومدم اینجا بنویسم اما نشد ....
رفتی و ندیدمت ... سوغاتی فقط سلامتی بیار
پ.ن 2: How many simultaneous calls can Asterisk handle?
پ.ن 3: عکس از آقای رضا میلانی
Posted by Amin at ">01:39 AM | #comments">Comments (0)
January 03, 2008
">خدا به همراهت
الله لا اله الا هو الحی القیوم ، لا تخذه سنه و لا نوم له ما فی السموات و ما فی الارض من ذاالذی یشفع عنده الا باذنه یعلم ما بین ایدیهم و ما خلفهم و لا یحیطون بشی من علمه ، الا بماشاء وسع کرسیه السموات الارض ، و لا یوده حفظهما و هو العلی العظیم ، لا اکراه فی الدین قد تبیین الرشد من الغی فمن یکفر بالطاغوت و یومن بالله فقد استمسک بالعروه الوثقی لا نفصام لها والله سمیع علیم ، الله ولی الذین امنو یخرجهم من الظلمات الی النور ، والذینکفروا اولیائهم الطغوت یخرجونهم من النور الی الظلمات اولئک اصحاب النار هم فیها خالدون. --------------------------------------------------------------------------------------------
پ . ن : ندیدمت و رفتی ، خدا به همراهت ... بهترین آرزوهام ، بزرگترین و عمیق ترین خواسته هام ، طولانی ترین دعاهام همراهت
Posted by Amin at ">10:53 AM | #comments">Comments (0)
January 02, 2008
">مرا ببوس

مرا ببوس ، مرا ببوس ....
بوس بوس
Posted by Amin at ">09:47 AM | #comments">Comments (0)