" />

« November 2007 | Main | January 2008 »

December 30, 2007

">از تو دور افتادم

از تو دور افتادم

در بی مجالی و لالی
به کاغذ اتش رسیدم ایمانم
جدا شده ای از نخ نگاهم
چون بادکنک ماه
سالهاست از کرشمه باران تو می گذرم
بی چتر و بارانی
در سایه پنهان می شوم
در گریه پیدا

هر چه هستم از تو دورم ... دور ... دور

دوست دارم دوست دارم
دوست دارم قد تموم ادما قد تموم عاشقا
دل بردی و پنهون شدی
از من چرا ای بی وفا
از من چرا از من چرا

عاشق شدم عاشق شدم
عاشق شدم عاشق شدم

از چشم من پنهون نشو

تنها شدم تنها شدم
تنها شدم تنها شدم

تنها نرو تنها نرو
تنها نرو تنها نرو

پر می کشی تا آسمون
من خسته ء بی بال و پر

روزی که برگردی
دگر از من نمی بینی اثر

من مثل ابر رهگذر
می بارم از شب تا سحر

دریا نمی گیره نشون
از قطره های در به در


----------------------------------------------------
پ.ن : البوم از تو دورم .... فریدون


Posted by Amin at ">09:04 PM | #comments">Comments (0)

">دعا !


20071229141946p.jpg
پس از آن غروب رفتن اولین طلوع من باش ...

*****تمام نفس هام برات دعا می کنم ..... با تمام انرژی


-------------------------------------------------------------------------
پ.ن1 : پروردگارا ...
پ.ن2 : عکس از خانم شادي پروشاني

Posted by Amin at ">08:38 PM | #comments">Comments (3)

">سخت جانی

شبهای هجر را گذراندیم و زنده ییم
ما را به سخت جانی خویش این گمان نبود

Posted by Amin at ">03:50 PM | #comments">Comments (0)

December 29, 2007

">واقعا روزمره

هی روزگار ... نامراد ...
زمانه ....
- من در عجبم از تو ، از این همه علاقه به عشق های نامتعارف ...
در عجبم که چرا از بین این همه راه ، همیشه نا هموار ترین راه باید راه تو باشد ؟
چرا همیشه باید کارها را از راهی انجام بدهی که هرگز کسی امتحانش نکرده است .
در عجبم از اینکه چرا ، چرا باید در عشق نیز چنین انتخاب کنی ؟
در عجب تر از زمانه که هرگز به تو ان چیزی را نداد که باید ... و ان چیزی را گرفت که نباید ... و تو هنوز امیدوار در گوشه ای ، به امید هدیه ای برتر و افضل منزوی گشته ای .
چشمت را باز کن و ببین که تو نیز باید آن چیزی را بخواهی که دیگران ...
باشد ، باشد ... فقط من در عجبم از این ...
بگذریم ....
حرف ها بسیار است و زمان کم ...
شاید دیگر وقت رفتن است ... فقط من در عجبم از این ...
نه این بار بگذار بگویم ... فقط من در عجبم از این که چرا عمر زیبایی ها در این حد کم شده است ....
من در عجبم از اینکه ....
حرف ها بسیار است و زمان کم ... و من دیگر از گفتن حرف ها آرام نمی گیریم .
شاید دیگر وقت رفتن است .

Posted by Amin at ">01:06 PM | #comments">Comments (2)

">جام تهی

این جامها که در پی هم می شود تهی
دریای آتش ست که ریزم به کام خویش

Posted by Amin at ">11:01 AM | #comments">Comments (1)

December 27, 2007

">خالی

خالی
تهی
هوا
خالی
تهی
هوا

تهی
تهی
تهی

Posted by Amin at ">10:56 AM | #comments">Comments (1)

December 18, 2007

">دلم میخواهد الزایمر بگیرم

دلم میخواهد الزایمر بگیرم
که لبریز از فراموشی بمیرم
دلم خواهد ندانم در چه حال ام
کجایم، در چه تاریخ و چه سال ام
نخواهم حافظه چندان بپاید
که تاریخ و رقم یادم بیاید
به تاریخ هزار و سیصد و کی؟
بریدند از نیستان ناله زن نی؟
به تاریخ هزار و سیصد و چند؟
ز لب هامان تبسم رفت و لبخند؟
نخواهم سال ها را با شماره
که میسازم به ایما و اشاره
به سال یکهزار و سیصد و غم
اصول سرنوشتم شد فراهم
به سال یکهزار و سیصد و درد
مرا آینده سوی خود صدا کرد
گمانم در هزار و سیصد و هیچ
شدم پویای راه پیچ در پیچ
ندانم در هزار و سیصد و پوچ
به چه امید کردم از وطن کوچ
نمیخواهم به یاد آرم چه ها شد
که پی در پی وطن غرق بلا شد
چگونه در هزار و سیصد و نفت
خودم دیدم که جانم از بدن رفت
گرسنه بود ملت بر سر گنج
به سال یکهزار و سیصد و رنج
چه سالی رفت ملت در ته چاه
به تاریخ هزار و سیصد و شاه
به سال یکهزار و سیصد و دق
چه شد؟ تبعید شد دکتر مصدق
به تاریخ هزار و سیصد و زور
همه اسباب استبداد شد جور
به تاریخ هزار و سیصد و جهل
فریب ملتی آسان شد و سهل
به سال یکهزار و سیصد و باد
خودم توی خیابان میزدم داد
به سال یکهزار و سیصد و دین
به کشور خیمه زن شد دولت کین
چه سالی شیخ بر ما گشت پیروز
به تاریخ هزار و سیصد و گوز
دلم خواهد فراموشی بگیرم
که در آفاق الزایمر بمیرم
بطوری گم کنم سررشته خویش
که یادی ناورم از کِشته خویش
نه بشناسم هلال ماه نو را
نه خاطر آورم وقت درو را
اگر جنت دروغ هرچه دین است
فراموشی بهشت راستین است
" هادی خراسانی"

Posted by Amin at ">10:57 AM | #comments">Comments (5)

December 13, 2007

">احساسم را به من باز پس دهید

DSC_0172.jpg

احساسم را به من بازپس دهید
که زیستن بدون احساس بودن از نبودن هم سخت تر است
چه شده ا‌ست ؟! چرا روح مرا به زنجیر می‌کشید
سایه‌ی لطفتان هیمه‌ی آتشی‌است که بر جان من شعله میکشد. رهایم کنید
من نمی‌خواهم از شما هیچ نمی‌خواهم
نه مهربانی نه رحم نه عشق نه دوستی نه محبت نه نگاه
فقط احساسم را به من بازپس دهید تا باشم
من پرواز خواهم کرد تا خود خورشید و با خورشید یکی خواهم شد
و در میان بهت و حیرت تو از خورشید خواهم گذشت
و از عدمی که تو بر من آفریده بودی گذر خواهم کرد. حتی از ازل نیز خواهم گذشت
تا به سرزمینی تهی برسم که مرا آنجا آفریدند. مرا در هراس هیچ طعام دادند
و در عظمتی به پهنای تمام نبودنها پرواز دادند
من با احساسم تا خود آشیانه پرواز خواهم کرد
سینه‌ی آسمان را خواهم شکافت و تا نهایتِ بینهایت پرواز خواهم کرد
و تو - تقدیر - تنها نظاره‌گر پرواز من خواهی بود
... و دیگر هیچ

Posted by Amin at ">06:48 AM | #comments">Comments (1)

December 11, 2007

">زاگرس خودرو

DSC_0018.jpg

بازدید این هفته از کارخونه همراه بود با راه اندازی پیشرفته ترین خط رنگ ایران و شاید خاورمیانه . ( پا قدممون سبک بود )
DSC_0033.jpg

این خط رنگ واقعا بی نظیر خصوصا در ایران ... تاجایی که خبر دارم ... قراره درصد قابل توجهی از تولید پراید ، MVM و L90 تو کارخانه زاگرس خوردرو رنگ بشه :)
خسته نباشید می گم به همه :)

Posted by Amin at ">08:59 AM | #comments">Comments (1)

December 10, 2007

">روزگار نامراد !

shafie.jpg


پیرمرد کنار آتش از نامرادی روزگار می گوید !

Posted by Amin at ">02:45 PM | #comments">Comments (0)

December 08, 2007

">ان ربی رحیم و دود


واستغفروا ربکم ثم توبوا الیه ان ربی رحیم و دود


kavir.jpg

Posted by Amin at ">12:51 PM | #comments">Comments (0)

December 04, 2007

">مرگم

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد.
نمی خواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهدساخت.
ولی آنقدر مشتاقم كه از خاك گلویم سوتكی سازد،
گلویم سوتكی باشد به دست طفلكی گستاخ و بازیگوش
و
او یكریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد
و خواب خفتگان را آشفته سازد.
(( دکترشریعتی ))

Posted by Amin at ">08:59 AM | #comments">Comments (2)

December 03, 2007

">نه تو خلوتش دلم صدا کنه تورو !

کجا برم که عطر تو نپیچه توی لحظه هام
قصه مو از کجا بگم که پا نگیری تو صدام ؟

DSC_0158.jpg

فقط تو فهمیدی من چی تو دلم ...
هر چی گفتم هیچی نگفتی ... هر چی گفتم شنیدی و دم نزدی ...
یا شایدم صبرت زیاده ...
اما تو هم که اشکی نداشتی برای همدردی !

نه میشه خوب من بشی ! نه میشه با تو بد بشم
نمیشه با تو باشم و اسیر دست غم نشم
فقط می خوام با خواستنت تا هستم از تو کم نشم

Posted by Amin at ">08:58 AM | #comments">Comments (0)

December 02, 2007

">Nikon D80

راستی یادم رفت بگم

هووووووووورررررررررررررررررررراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
مبارک باشه :دی

d80.jpg

Posted by Amin at ">12:15 AM | #comments">Comments (1)

December 01, 2007

">کویر مرنجاب

ادم دلش که کویری باشه ، جسمشم پینه های کویری می بنده .
خیلی خسته و مونده بودم وقتی پیشنهاد سفر به کویر بهم داده شد . دلم کشید .
کویر مرنجاب

وارد کویر که شدیم شب از نیمه گذشته بود . تا قبلش همه داشتن صحبت می کردن و داد و هوار می کشیدن اما به محض اینکه وارد کویر شدیم و چشمون به شب کویری افتاد مبهوط زیبایی و مسحور خوف و هراس شب کویر شدیم .
جاییه که ادم یه حسی داره شبیه حس وقتی که داری پرواز می کنی ... این روی زمین و اون روی هوا ولی به نظرم جفتشون یه حس دارن . احساس خلا . درماندگی ، بی کسی و تنهایی ، تنها کسی که باهاته زمینه و زمین . اب بخوای ! زمین . غذا بخوای زمین . سردت بشه زمین . گرمت بشه زمین . بترسی زمین .
دوست داشتم کفشامو در بیارم و پای برهنه روی شنها راه برم . دوست داشتم لخت بشم و زمین بپوشونتم . ( اما اکیدا توصیه شده بود که این کارای رمانتیک رو انجام ندیم چون پر از مار و عقربه )

DSC_0007.jpg

DSC_0010.jpg

DSC_0017.jpg

DSC_0034.jpg

DSC_0173.jpg

Posted by Amin at ">08:44 AM | #comments">Comments (2)