« July 2007 | Main | September 2007 »
August 31, 2007
">ای آنکه به جز تو هوایی به سرم نیست
جز یاد عزیزت کسی همسفرم نیست
---------------------------------------------------------------------------------------
ارزو می کنم که ...
ارزو می کنم که ....
ارزو می کنم که .....
تو همیشه برای من ...
همه ش که شد سه نقطه :دی
خوب دیگه روزگاره دیگه .... یه روزی تو چشات نگاه می کردم و می گفتم که دوست دارم عزیزترین عزیزم ... اما امروز حتی اینجا هم دیگه نباید بنویسم .
تو همیشه عزیزترینی ....
مرا یار دگر نیست
قدر تو و احساس تورو کسی نفهمید
دلت از همه رنجید
از عالم و ادم همه جا رنگ و ریا دید
دلت از همه رنجی
من مثل تو از دست همه رنج کشید
یک جرعه وفا از لب دریا طلبیدم
لب تشنه دویدم
Posted by Amin at ">08:39 AM | #comments">Comments (2)
August 29, 2007
">اعتماد
خاک بر سر من که به هر آدم خرت و پرتی اعتماد می کنم ؟!!!!!!!!!!!!!!!
Posted by Amin at ">08:59 AM | #comments">Comments (0)
August 27, 2007
">خدا خدای زنگی !!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟؟
شمشیرو از رو بستی خدا ؟!
-----------------------------------
مبر ز موی سپیدم گمان به عمر دراز
جوان ز حادثه ای پیر می شود گاهی
Posted by Amin at ">11:43 AM | #comments">Comments (0)
August 25, 2007
">؟! نمیدونم چی بگم
دیروز با دوستام رفتیم بیرون شهر ... یه آبشاری نزدیک دماوند . هم هوا خیلی خوب بود
هم خیلی طبیعت قشنگی داشت ... دلانگیز و ناب . یکم بارون میومد . یکم آفتاب میشد . مثل احوالات من بود . حواسم که نبود خوب بودم . یهویی یادم که میفتاد گریه م میگرفت ...
در هر صورت فقط خوبیش این بود که خونه نبودم با اینکه خیلی زیاد کار داشتم اما خوب اگر خونه می موندم تا امروز دووم نمیاوردم ...
کلی هم عکس گرفتم . برای اولین بار خیلی مداوم و خوب تونستم D80 نیکون رو تجربه کنم .
کلی عکس خوب گرفتم که اگر بشه میزارم اینجا.

این کافه عکس از اون محدود جاهایی هست که با هم نرفته بودیم . واسه همین راحت تر گاهی که دلم گرفته می تونم برم اونجا و یه سیگاری بکشم و قهوه بخورم
Posted by Amin at ">08:45 AM | #comments">Comments (1)
August 18, 2007
">ای دوست قبولم کن و جانم بستان
ای زندگی ، تن و توانم همه تو خود ممکن آن نیست که بردارم دل در عشق تو هر حیله که کردم هیچ است من بودم و دوش آن بت بنده نواز دل تنگم و دیدار تو درمان من است ای نور دل و دیده و جانم چونی ؟ من درد تو را ز دست آسان ندهم
جانی و دلی ، ای دل و جانم همه تو
تو هستی من شدی ، از آنی همه من
من نیست شدم در تو ، از آنم همه تو
باز آی تا به خود نیازم بینی
بیداری شبهای درازم بینی
نیمی غلطم که خود فراغ تو مرا ، ای حبیبم ، ای عزیزم
کی زنده رها کند که بازم بینی
هر روز دلم در غم تو زارتر است
وز من دل بی رحم تو بیزارتر ست
بگذاشتیم ، غم بی تو نگذاشت مرا
حقا که غمت از تو وفادارترست
آن به که به سودای تو بسپارم دل
گر من به غم عشق تو نسپارم دل
دل را چه کنم ؟ بهر چه می دارم دل ؟
هر خون جگر که بی تو خوردم هیچ است
از درد تو هیچ روی درمانم نیست
درمان که کند که دردم هیچ است
از من همه لابه بود و از وی همه ناز
شب رفت و حدیث ما به پایان نرسید
شب را چه کنم ، حدیث ما بود دراز
بی رنگم و زمانه زندان من است
بر هیچ دلی مباد و بر هیچ تنی
آنچه از غم تو بر جانم هست
وی آرزوی هر دو جهانم چونی ؟
من بی لب لعل تو چنانم که مپرس
تو بی رخ زردم ندانم چونی ؟
افغان کردم بر آن فغانم می سوخت
خامش کردم چو خامشانم می سوخت
از جمله کرانها برون کرد مرا
رفتم به میانه در میانم می سوخت
دل برنکنم ز دوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم
Posted by Amin at ">08:39 AM | #comments">Comments (0)
August 17, 2007
">غروبا
غروبا تو چشم مردم که دارن میرن به خونه
یه ترانه هست که هیچ وقت هیشکی اونو نمی خونه
غروبا تو دل مردم پر از حرف نگفته
قصه این همه دیو و این همه زیبای خفته
Posted by Amin at ">09:20 PM | #comments">Comments (1)
">؟؟؟ خوب و بد
یه روزی وقتی میرفتم هتل تاج محل کلی خوشحال بودم که کارای هتل تاج محل رو من انجام میدم . اما حالا چند روزه که زنگ میزنن و التماس میکنن که لنگیم بیا درستش کن من نمی رم :دی ... شاید مال اینه که چیزای بزرگتری تو ذهنمه ... وقتی یه چیزایی تو ذهنم هست نمیزاه هیچ کار کمتری انجام بدم . نمیدونم بده یا نه ... نمی دونم خوبه یا نه ... اما خوب اینجوریه دیگه . از اون دسته ادمایی هستم که یه کارو دوبار انجام نمی دم. امیدوارم اینکاری که دارم روش ابرو میزارم هم یه بار باشه و از این یه بارش بتونم پول درست و درمون در بیارم مشت میکوبم بر در ----------------------------------
پنجه میساسم بر پنجره ها
من دچار خفقانم
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
آه با شما هستم درها را باز کنید
من به دنبال فضایی می گردم
لب بامی ، سر کوهی ، دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم
میخواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
پ.ن : دیوانگی ز حد رفت ای آشنا مپرهیز
Posted by Amin at ">04:08 PM | #comments">Comments (0)
August 16, 2007
">هم دم بی کسی هات
اهای خبر نداری دلم داره میمیره .
هم دم بی کسی هات تو بی کسی اسیره .
Posted by Amin at ">03:45 PM | #comments">Comments (0)
">حتی واسه یه لحظه ؟!
اون که رفته دیگه رفته دیگه برگشتن نداره ... چرا همیشه فکر می کنم اینجوری نیست ؟!!!!!!!!!! :)) اپلای کنم ؟!؟! بچه شدی ؟ من تو 3 واحد پروژه و 3 واحد کارآموزی این دانشگاه در پیت و غازچرونکده موندم . ------------------------------------------------------------------------------------------- ----------------------------------------------------------------------------------------
اگه ...

دوباره خزون اومد ، نم نم بارون می زنه تو صورتم
بوی خاک و نم کوچه میگه هنوز دیوونتم
بد و بد فهمیدی انگار
زندگیم شده غم انگیز
دستای کیو گرفتی زیر بارونای پاییز ؟!!!!!!!!!!
میخوام اینجا با تو باشم زیر بارونا دوباره
ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون می باره
خزونم داره میره نمونده برگی رو درختا
من هنوز منتظرم توی جاده تک و تنها
دیگه بارون نمی باره ، توی جاده پر برفه
به خدای اسمونا عشقت از یادم نرفته
میخوام اینجا با تو باشم
زیر برف و بارون
نیایی با خاطراتت سر می زارم به بیابون
میخوام اینجا با تو باشم زیر بارونا دوباره
ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون می باره
حالا من یه آرزو دارم تو سینه ( فقط یه آرزو )
که دوباره چشم من تورو ببینه
دوباره دل هوای با تو بودن کرده
نگو این دل دوری عشقتو باور کرده
دل من خسته از این دست به دعا بردن
همهء آرزو هام با رفتن تو مردن
Posted by Amin at ">08:02 AM | #comments">Comments (0)
August 14, 2007
">پایانش جرم یا خدمت ؟
به نظر شما پایانش جرم یا خدمت ؟ نفر اول : من ترافیک تهران دارم ... می خوام پایانش کنم . -------------------------------------------------------------------------------------
چنان با این لغت برخورد کردن که هر وقت به زبون که بیاری ... عالم و ادم ازت دوری کنن و فکر میکنن که یه قاچاقچی هستی .
نمی زارن اینکارو بکنی ... خودشونم که برات نمی کنن ....
مخابرات : تو گوه می خوری ... تو به فلان جای فلان کست خندیدی که می خوای پایانش کنی .
نفر دوم : خوب راس می گین . ما گوه می خوریم که میخوایم پا کنیم تو کفش تو ... تو پول نفت می خوری ... انحصاری کار می کنی ... افعی شدی ... فلان جاتم هر روز تخم مرغاش زیاد می شه ... بیا یه لطفی کن ... ترافیکو از ما بگیر خودت پایان بده بهش .
مخابرات : زکککککککیییی فکر کردی !!!!!!!!!!! نمی کنم .
نفر سوم : دهه چرا اخه .
مخابرات : دلم نمی خواد . عشقم نمی کشه . حرفیه ؟
نفر چهارم : خوب پس ما ترافیکمون چی کار کنیم ؟
مخابرات : من نمی دونم . هر غلطی دلت میخواد بکن . شافش کن . اصلا مردم گوه می خورن تو این مملکت می خوان با تلفن حرف بزنن ... اصلا مردم همه گوسفندن . مگه گوسفندا حرف می زنن ؟ اگر حرف میزنن ... تو همین طویله حرف بزنن ... اگرم میخوان با طویله بغلی حرف بزنن گوه می خورن . غلط می کنن .
نفرات با هم : خر ما از کرگی دم نداشت ... میریم خودمون پایانش می کنیم . تو هم هیچ گوهی نمی تونی بخوری ... فلان جای لغت با اون قوانین تخم مرغیت
پ.ن : به دلیل عصبانیت زیاد تندروی کردم . خواهشمند است زیر 18 سال نخونن .
اونایی که ناراحتی قلبی دارنم نخونن
Posted by Amin at ">10:59 PM | #comments">Comments (0)
">پهنای باند
فقط بالای 10 مگابایت در ثانیه صحبت کنین ... زیر این رقما ناراحت می شم جون شما
![]()
Posted by Amin at ">10:27 AM | #comments">Comments (0)
">کار
نمیدونم زدمش تو برق یا نه ؟
اما به نظر خودم خیلی تند گفتم ... فکر کنم الان داره پیش خودش فکر می کنه :
این یارو فکر کرده من سر گنج نشستم ؟
Posted by Amin at ">10:06 AM | #comments">Comments (0)
August 13, 2007
">ستاره
تو با این لبای بسته
تو با این دل شکسته
تو با این بغض قدیمی که پر و بالتو بسته
چرا میخندی ستاره ؟
تو با این سینهء داغون
تو با این فال پریشون
تو با این زخمای رنگی توی این شام غریبون
چرا میخندی ستاره ؟
از نگاه این شب خیس دل چرا نمی کنی تو ؟
تن چرا به این سیاهی بی گلایه می زنی تو ؟
دل چرا نمی کنی تو ؟
بی گلایه جون سپردن آخه اسمش زندگی نیست .

این شب خسته و تاریک واسه تو خونه نمیشه
شب رفیق جاده ها نیست ، موندگار تا همیشه
تو با قلب پاره پاره چرا می خندی ستاره ؟
تو با این بغض دوباره چرا می خندی ستاره ؟
Posted by Amin at ">11:50 AM | #comments">Comments (0)
">جبر جغرافیایی
بیابان را سراسر مه گرفته ----------------------------------------------------------
چراغ قریه پنهان است
موجی گرم در خون بیابان است
بیابان خسته
لب بسته
نفس بشکسته در هزیان گرم مه
عرق میریزدش آهسته از هر بند
سگان قریه خاموشند
در شعله های پنهان
می گوید به خود عابر :
بیابان را سراسر مه گرفته ست .
پ.ن : یه روزی یه روزگاری همهء عشق من این بود بشم همونی که تو می خوای .!!!!!!!!!!!!!!!!
Posted by Amin at ">09:05 AM | #comments">Comments (0)
August 12, 2007
">Life For Rent

I haven't really ever found a place that I call home
I never stick around quite long enough to make it
I apologize that once again I'm not in love
But it's not as if I mind
that your heart ain't exactly breaking
It's just a thought, only a thought
But if my life is for rent and I don't lean to buy
Well I deserve nothing more than I get
Cos nothing I have is truly mine
I've always thought
that I would love to live by the sea
To travel the world alone
and live my life more simply
I have no idea what's happened to that dream
Cos there's really nothing left here to stop me
It's just a thought, only a thought
But if my life is for rent and I don't learn to buy
Well I deserve nothing more than I get
Cos nothing I have is truly mine
While my heart is a shield and I won't let it down
While I am so afraid to fail so I won't even try
Well how can I say I'm alive
If my life is for rent...
Posted by Amin at ">09:18 AM | #comments">Comments (0)
August 11, 2007
">مرغ سرکنده ؟ پرکنده ؟
یه چیزی رو بارها و بارها تجربه کردم ...
وقتایی که کار دارم . یه سری آدم دور و برم هستن چپ و راست زنگ می زنن.
اما دقیقا وقتی که بی حوصله می شم ... یه دفعه ای هیشکی نیست .
دیشب مثل مرغ سر یا پرکنده ... 3 ساعت تمام خیابونای شهرو گشتم . فکر می کردم اینجایی ... اما دریغ از یه رد پا ... خیابون پورسینا - کوچه نهم - پارک کوروش - کافه نادری ... همه شهرو گشتم
Posted by Amin at ">09:16 AM | #comments">Comments (1)
August 08, 2007
">تو ! تو ! تو !
یا بخت من طریق مروت فرو گذاشت -----------------------------------------------
یا او به شاهراه طریقت گذر نکرد
هر کس که دید روی تو ، بوسید چشم من
کاری که کرد دیده من بی نظر نکرد
فقط تو می دونی چی می گم .. یا چه حالیم ...
Posted by Amin at ">09:45 AM | #comments">Comments (0)
August 05, 2007
">مسخ !!!
منم غباری ز کوی تو
منم که مستم به بوی تو
نه همزبانی ، نه هم نوایی تا بگویم از عشقت حکایتی
نه مهربانی نه چاره سازی تا کنم از سوز پنهان شکایتی
-----------------------------------------------------------------------
روزا میگذرن و من فقط مسخ شدم
Posted by Amin at ">09:56 AM | #comments">Comments (1)
August 04, 2007
">خاطره
خاطره یه روز تمام ذهنمو پر کرده ... کلمات مثل پتک میخوره تو مغزم و تیر می کشه تو تمام استخونام .
بیست و پنجم خردادماه یک هزار و سیصد و هشتاد و پنج
یادت باشه که هیچ وقت یادم نمی ره ...
Posted by Amin at ">03:59 PM | #comments">Comments (0)