« October 2006 | Main | December 2006 »
November 27, 2006
">روزمره ! سقوط هواپیما روزمره ست .!!!!!!!!!!!1
- بسم رب الشهدا و الصدیقین - اینم خبر موثق از رکود بازار کامپیوتر برای اونایی که فکر میکنن ما روزانه چند نفر استخدام می کنیم برای پارو کردن پولامون . - بابک بیات به رحمت خدا رفت . خدا رحمتش کنه . خدا رحمتش کنه .
با عرض تسلیت به پیشگاه حضرت ولی عصر "عج" و فرمانده کل قوا و امت شهید پرور به اطلاع می رساند که بازهم سوت زدیم . باز هم گاف دادیم یه هواپیمای دیگر هم سقوط کرد و ( از اونجایی که شما ملت گوسفندین و اونچیزی هم که زیاده گوسفنده و چیز زیاد هم که ارزش نداره ) 36 نفر دیگه از هموطنانمون به رحمت خدا رفتند . تسلیت می گم ... گزارش تصویری
Posted by Amin at ">10:12 PM | #comments">Comments (1)
November 24, 2006
">Insomnia
باز بی خوابی به سرم زده . البته الان دیگه یکم دیره . اما خوب 4 ساعتی هست که تصمیم گرفتم اپدیت کنم . الان دقیقا 5 ساعت هست که پشت دستگاه نشستم .
این جریان مصطفی طباطبائی نژاد رو که حتما شنیدین ؟ عکس اجتماعات معترض دانشجویی رو اینجا ببینین .
---------------------------
این هدیه منه به هستی . طرز زندگی من . طرز برخورد من و طرز رفتارم . ارزشها و اعتباراتم . دوستی ها و عواطفم . به قولی گفتنی تو خواه ملال گیر خواه چیز دیگه.
ارزشهای من اونایی هست که خودم تعریف میکنم .
من کودک تو نیستم که با تشویق و تنبیه برایم اخلاقیات را تعریف کنی و همچنین
نقشی را نیز نپذیرفته ام که به طبع آن اخلاقیات یا ارزش هایی را پذیرفته باشم ( در این مورد ) اگرچه این روزها به دلیل اینکه نقش یک شهروند ایرانی بد بخت را به من تحمیل کرده اند مجبورم که برخی از چیزهایی را که برام ارزش نیست بپذیرم اگر نپذیرم نمی تونم زندگی کنم اما سعی می کنم تا جای ممکن ازاده باشم .
من اخلاقیاتم و ارزشهایم را خودم براساس درونیات خودم تعیین میکنم . ارزشهایم
بر آمده از درونم است و هیچ چیزی دیگر در آن نقشی ندارد . گاهی بر اساس کدورت ها تصمیم می گیرم . گاهی در نهایت عصبانیت تصمیم می گیرم . گاهی با مهربانی
عشق می ورزم . و در نهایت همه اینها برآمده از روحی متعالی ست . روح من .
و این هدیه من است به هستی . شاید روزی دیگر آنچنان منقلب کسی باشم که
ارزشهایم را او تعریف کند اما امروز نه !
Posted by Amin at ">05:59 AM | #comments">Comments (1)
November 20, 2006
">
Posted by Amin at ">11:43 AM | #comments">Comments (0)
November 14, 2006
">بالاخره من یه روز یه نامه می نویسم !
داستان ؟ قصه ؟ لطیفه ؟ 1-
پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :
پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.
با عشق،
پسرت،
John
پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.
Posted by Amin at ">09:33 AM | #comments">Comments (0)
November 10, 2006
">اسید پاشی اینترنتی
اسید پاشی اینترنتی
عنوان جالبی که برای معضل جدید پخش تصاویر زندگی شخصی افراد معروف از طرف سایت بازتاب انتخاب شده
خوب مملکت ما در هر موردی که بگیم عقب تر از کشورهای اروپایی و امریکایی هست .
تکنولوژی که جای خود دارد . تو کارای خلاف هم امروز اثبات شده که عقبیم
این به اصطلاح اسید پاشی اینترنتی تو آمریکا و اروپا تو دهه 90 خیلی شایع شده بود و خوب زندگی خصوصی خیلی از افراد معروف علی الخصوص هنر پیشه ها و بازیکن ها رو به گند کشیده بود و حتی گاهی گریبان گیر شخصیتهای سیاسی شده بود .
حالا اینجا چند تا مسئله به وجود میاد که من یکی یکی می گم :
1- ما تو دین اسلام داریم که هیچ احدالناسی ( حتی ولایت ) حق ورود به حریم شخصی افراد رو نداره . هرگونه تجاوز به حریم شخصی افراد نا پسند هست . اگرچه ما بندهایی در قوانین مملکتمون در این باره داریم اما متاسفانه نقض علنی این بندها که خیلی هم قلیل هست از طرف مجری قانون تو کشورمون باعث شده که این قوانین خیلی کاربردی نداشته باشه . ما اینو تو دینمون داریم از 1400 سال پیش . حالا اگر نخوایم به دینمون عمل کنیم با نگاهی به نتایجی که غرب از این معضل گرفته ( عقب موندگیمون اینجا می تونه برامون امتیازی بشه که نتیجه ای رو که اونا برای مبارزه با این معضلات گرفتن ما استفاده کنیم ) رو ما هم به کار ببندیم .
اعدام فایده نداره . طرف یه بار می میره . مثل چیزی که در غرب و امریکا اتفاق افتاده باید اینجور افراد رو با جریمه نقدی سنگین جریمه کرد که طرف تا آخر عمرش کار کنه و جریمه بده این شاید بشه آینه عبرت .
2- موضوع بعدی اینه که اگر در کشورهای دیگه اینجور جرایم با 1000 جریمه نقدی جریمه بشن تو مملکت ما باید 1000000 جریمه بشه . چون تو این مملکت علاوه بر این که طرف به گند کشیده می شه به فضاحت هم کشیده میشه دیگه نمیتونه تو این جامعه زندگی کنه . اگر یادتون باشه همین اتفاق اخیری که در مورد هنرپیشه ایرانی اتفاق افتاد در مورد پاریس هیلتون هم اتفاق افتاد. پاریس هیلتون با افتخار تمام گفت من بچه بودم به یه مرد اعتماد کردم و اونم این بلا رو سرم آورد و این تجربه ای شد برام که دیگه به هیچ مردی اعتماد نکنم و به حضورش در تمامی عرصه های پیشین ادامه داد ، اما هنر پیشه ایرانی چی ؟ دوباره میتونه به کارش ادامه بده ؟
3- چرا این کار در کشورهای دیگه در مورد شخصیت های سیاسی هم انجام میشه اما تو ممکلت ما محدود میشه به ادم های بی دفاع و مظلومی مثل هنرپیشه ها و فوتبالیست ها ؟
جوابشو من ساده میدم . چون تو این مملکت اگر کسی در مورد آقای رئیس جمهور اس ام اس جک بفرسته می برنش دادگاه. اینو به عینه ( حداقل من بیخ گوشم ) دیدیم . اما اگر کسی اس ام اس بزنه بدترین چیزها و شایعات رو در مورد افراد دیگه بگه کسی نیست که جلوشو بگیره .
من یه پیغام برای رئیس جمهور مهدوی دارم . مستر پرزیدنت خوش تیپ - با اون کاپشن قشنگت که خیلی دوسش دارم و چند وقته که دنبالش می گردم که بخرم و پیدا نکردم – لطفا طبق تعلیمات دینی "آنچه را که برای خود نمی پسندی برای دیگران هم مپسند " میگی چی کار کنی ؟ من میگم در مورد این جور جرایم بدون وجود شاکی خصوصی باید مسائل پی گیری بشه .
4- .... خیلی چیزای دیگه .
---------------------------------------------------------
ما رو ببین دیروز 4 نفری افتادیم به جون هم برای 100 تومن پول که حلاله یا حروم اینا رو ببین که اونقدر مبلغشون بالاست که حلال و حروم خیلی توفیر نداره . بالاخره هر کسی قیمتی داره شاید منم مبلغ اگر به این حدود برسه شرفمو بفروشم .
Posted by Amin at ">09:18 AM | #comments">Comments (0)
November 05, 2006
">
چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی ؟ این دومین باریه که تو هیات دولت جدید تصمیم گرفته میشه که تو حوضه کاری ما این همه سر و صدا ایجاد میکنه بعد اقایون یادشون میفته که یا از مامانیشون قهر کرده بودن که این تصمیمو گرفتن یا تصمیم شکمی بوده یا بچگی بوده . امروز تو تاکسی راننده با یه خانوم به خاطر 50 تومن دهن به دهن شد
در هر صورت اون از تعرفه هندست موبایل که تنها و تنها باعث شد که قیمتها بالا بره و دوباره پایین نیاد اینم از این تصمیم نه چندان عاقلانه محدود کردن سرعت اینترنت که
به همین زودی گفتن ما بچگی کردیم . خوب چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی
اینو بخونین ...
جالب این جاست که راننده میخواست 50 تومن بیشتر از کرایه معمول بگیره مسافر میخواست 50 تومن کمتر از کرایه معمول بده .
برعکس همیشه اقای راننده مودب بود و خانومه به شدت بی ادب .
بعد خانومه یه فحش داد که من شرمم اومد . بعد درو محکم کوبید به هم و رفت
راننده هم پیاده شد داد زد خیلی بی حیایی تو این هیری ویری یه نخود آشی که سر و وضع خانوم رو دیده بود و برای تنهایی شبش دنبال یه همدم یکشبه میگشت دویید اومد دنگی خوابوند در گوش اقای راننده . راننده هم بیچاره مونده بود که چیکار کنه
که اقاهه باز زد تو صورتش راننده خونش به جوش اومد و شروع کرد ابراز علاقه شدید به خانومه و خواهر مادر آقاهه . خلاصه رفتیم با هزار زحمت اوردیم تو ماشین .حسابی گند زده شده بود تو اعصابش . ما رو رسوند مقصد پول نمی گرفت هر کاری کردیم . گفت نمیگیرم . شاید می خواست خودشو جریمه کنه ...
مجبور شدم هزار تومنی نازنین رو بدون اینکه بقیه شو بگیرم ازش بزار رو داشبورد
اما نمی دونم چرا ؟ چرا ؟ چرا ملت اینجوری به جون هم افتادن ؟
بد دنیایی شده . بد آقا جان
و دل ما هم بد جوری گرفته . نه پیچ میزنه
Posted by Amin at ">09:47 PM | #comments">Comments (0)
November 03, 2006
">
سحرم کشیده خنجر که شبت چرا نکشست ؟
Posted by Amin at ">06:12 PM | #comments">Comments (0)
">جمعه
کاش هیچ وقت جمعه نیاد . بی حوصله ام هر چقدر تلاش می کنم سرمو به چیزی گرم کنم نمیشه . این همه فایل دانلود کردم . جتی حوصله ندارم ببینم تو این فایلها چی چی هست .
کاش هیچ وقت تعطیل نشه .
اصلا چرا باید تعطیل باشه . برای کسی که هیچ چیزی برای اوقاتی غیر از کار نداره چرا باید تعطیلی وجود داشته باشه ؟
نمی دونم این همه آدم چطوری میشینن با لذت این فوتبال احمقانه رو نگاه میکنن .
شاید اینجا اخرشه . ادم وقتی به همچین حسی برسه باید چی کار کنه ؟
Posted by Amin at ">02:37 PM | #comments">Comments (1)