« July 2006 | Main | September 2006 »
August 26, 2006
">پارانوییدی خوابگرد
پارانوییدی خوابگردی که دچار خونریزی معده شده :))
چه آش شعله قلم کاری میشه .
Posted by Amin at ">08:50 AM | #comments">Comments (0)
August 25, 2006
">بدون شرح

Posted by Amin at ">12:09 PM
August 23, 2006
">خویشتن را ترک می گویم
ما بنای یادگار زندگی هستیم
نازیسته و بیگانه
تنها سر سوزنی از زندگی
آن ماست
- به راستی کی از آن ما بود ؟
نیستیم هرگز
راست بدانگونه
که هستیم
بد شهره ایم
نه چیزی از آن ماست
جز سرگیجه و خلا
و اخمی در آینه
هراس و دل آشوبه
زندگی به راستی هرگز آن ما نیست
همیشه از آن دیگران است
زندگی آن هیچ کس نیست
ما همه خود زندگی ایم
نان خورشید برای دیگران
دیگرانی که ماییم
وقتی من هستم که آن دیگری باشم
کرده هایم بیشتر آن من است
آنگاه که آن دیگران باشد
برای این که من باشم ، باید دیگری باشم
خویشتن را ترک می گویم
و خود را
در دیگران می جویم
Posted by Amin at ">09:00 PM | #comments">Comments (0)
August 20, 2006
">پاورقی
پ.ن.1 : رفاقتا بوی فاضلاب میده (چون می دونم اینجا رو نمی خونی اینجا مینویسم)
پ.ن.2 : من نمی دونم پس کی مسئوله ؟ (معاون وزير: عدم آنتندهي تلفن همراه، نقطه ضعف وزارت ICT نيست )
Posted by Amin at ">10:37 PM | #comments">Comments (0)
">مسئولیت پذیری
می دونین این روزا این همه ادم عاشق و عشق زده و نمی دونم در فراق یار و اینا زیاده ؟ می دونین چرا این همه وبلاگ وجود داره که توش از عشق و عاشقی می نویسن و از دوری یار ناله میکنن ؟ Where do I begin
می دونین چرا تقریبا اکثر عاشقا فراق رو بیشتر از وصال دوست دارن ؟
به خاطر اینکه کسی توانایی پذیرش مسئولیت رو نداره . نمی گم همه اما درصد خیلی بالایی ...
به خاطر اینکه کس مرد ره عشق نشد .
به خاطر اینکه هیشکی ننشسته یه دقیقه فکر کنه که "گر همسفر عشق شدی مرد سفر باش"
مرد ؟
واژه خیلی غریبیه . خیلی زیاد .
مردونگی ؟
مروت ؟
مرام ؟
معرفت ؟
اگر فکر میکنین پیدا میشه . بسی خیال خام . بسی خیال باطل .
To tell the story of how great a love can be
The sweet love story that is older than the sea
The simple truth about the love she brings to me
Where do I start
With her first hello
She gave new meaning to this empty world of mine
There'l never be another love, another time
She came into my life and made the living fine
She fills my heart
She fills my heart with very special things
With angels?songs , with wild imaginings
She fills my soul with so much love
That anywhere I go I? never lonely
With her around, who could be lonely
I reach for her hand-its always there
How long does it last
Can love be measured by the hours in a day
I have no answers now but this much I can say
I know I'l need her till the stars all burn away
And she'l be there
How long does it last
Can love be measured by the hours in a day
I have no answers now but this much I can say
I know I'l need her till the stars all burn away
And she'l be there
Posted by Amin at ">08:35 AM | #comments">Comments (0)
August 11, 2006
">وبگردی
یکی از محاسن بی کاری شاید همین وبگردی باشه که شبانه روزی می تونه جزو بهترین سرگرمیای آدم باشه . بدون اینکه خسته بشی . این اینترنت دنیایه که اگر مجبور نبودم حاضر نبودم که از پشت کامپیوترم پاشم . تو این یکی دوسال اخیر این اینترنت برودبند کاری کرده که حس کنم حالا زندگی بدون این نوع ارتباط برام غیر ممکنه . البته مطمئنا فقط یه حسه

*سایت بیرتک کار آقای فرهاد اصغرزاده یکی از بهترین سایتهایی هست که اخیرا دیدم . مطالب خیلی گسترهء وسیعی دارن تو این سایت و کاملا مشهود هست که ایشون با وسواس خیلی زیاد این کارو انجام دادن

*وبلاگ خانم ترانه رضوی ، پزشک متخصص (احتمالا ایرانی) .من مصاحبه با خانوم رضوی رو تو سایت ایتنا خوندم . و بعد وبلاگشونو دیدم . پروفایلشونم خوندم . یک پزشک متخصص که در گروه گوگل وظیفه دارن که مراقب سلامتی کارکنان گوگل باشن . بین کار و تفریح و زندگی شخصی کارکنان تعادل ایجاد کنن .:)) برای من که اینجا تو این مملکت که رفته رفته به طویله تبدیل شده خیلی خنده داره . من اینجا اگر در حال جون دادنم باشم برای هیچ کس مهم نیست . چه بسا که همه مون دیدیم و می بینیم . من به چشمای خودم دیدم که به خاطر بی توجهی جوون مردم به خاطر یه تصادف کوچولو مرد . اینا مثل اینکه تو یه سیاره دیگه هستن
*من جدیدا برای دانلود موزیک از نرم افزار LimeWire استفاده میکنم خیلی نارزه فوق العاده ست توش search کنین حسن آقا بقال سر کوچه ... یه موزیک به این نام براتون پیدا میکنه و سرعتشم فوق العاده ست . قبلا از Emule استفاده می کردم . اما چیزی که به تجربه ثابت شده اینه که emule برای داکیومنت خیلی خوبه . بالای 10 گیگا بایت از emule کتاب و مقاله دانلود کردم . در مورد limewire هم ورژن بیسیکش مجانیه . من ورژن پرو رو پیدا کردم با هزار جور بدبختی هر کی میخواد تو قسمت کامنتینگ بنویسه براش ایمیل کنم .

* سامی یوسف خواننده عربی که بازم یه سری ادعا میکنن که ایرانی هست . جدیدا نه تنها تو کشورهای عربی که حتی توی اروپا و امریکا هم طرفدارای بسیار زیادی پیدا کرده . من چندتا از آهنگاشو دانلود کردم . متن آهنگاش در مورد پیامبر و خدا و ... هست . انصافا قشنگه . سایت رسمی Sami Yusuf .
Posted by Amin at ">09:16 AM | #comments">Comments (2)
August 10, 2006
">به نام پدر

ابراهیم حاتمی کیا . به نام پدر . پنج سیمرغ بلورین جشنواره بیست و چهارم فیلم فجر .
ضد و نقیض . اشک و لبخند . جنگ و صلح . عشق و تنفر . حکایت همیشگی جنگ .
از جنگ متنفرم .
Posted by Amin at ">12:37 PM | #comments">Comments (0)
August 08, 2006
">غبار عشق
بود که چشمهایم را رها نخواهدم کرد چه آتشم تواند شناورم کند بی هیچ گذری روحی که زمانی رگانی که سوخت بار این آتش هاست تن را ترک می گویند خاکستری بیش نبوند غبارند آنان 
واپسین سایه
فرو بندد
محوم کند
از سپیدی روز
بگسلدم روح
از زنجیر
به گاه شوق بی تاب و خواهشگر
اما
یاد آن ساحل ِ دیگر را
که زمانی سوخت
میان یخ پاره ها
از سد قانون
خدای کل را به بند کرد
مغز استخوانی
بس شکوهمندانه سوازن .
آنان
پرستاری اش را نه ،
اما
هنوز آگاهند ،
اما غبار عشق .
Posted by Amin at ">10:08 AM | #comments">Comments (0)
">
In This Holly night , I am Just Hopping and wishing to meet you
again in Wicker Park baby. You don't know How Much I miss you , You don't know How Much I need you.
Posted by Amin at ">12:35 AM | #comments">Comments (0)
August 07, 2006
">Ya Allah
My Lord
I turned to you
My heart full of Shame
My eyes full of tears
Hopping for your forgiveness
Ya Allah
یادته چقدر ازت خواستم ؟ یادته چقدر باهات حرف زدم .
اما چی شد ... ؟
نمیدونم دوست داری گله کنم یا نه . اما فکر که میکنم فقط میتونم از خودم گله کنم و از تو .
نه هیچ کس دیگه ای ... من دوست دارم گله کنم و تو باید بپذیری .
نمیدونم چرا ؟ نمیدونم با چه حکمتی .
اما از قرار تو حکیمی .
Posted by Amin at ">10:34 AM | #comments">Comments (0)
August 03, 2006
">قلب من بر آشفته است رويا مي بيند، هيجان زده است و شيداي يکي از دختران صحرا
کيمياگر: به ندای قلبت گوش بسپار، قلبت همه چيز را ميداند. 
جوان: چرا بايد به ندای قلبمان گوش بسپريم؟
کيمياگر: چون هر جا که قلبت باشد گنجت هم همان جا خواهد بود. هيچ کس نمی تواند از قلبش بگريزد. برای همين بهتر است آنچه را که ميگويد بشنوی. بدين صورت هرگز ضربه ای را دريافت نمی کنی که انتظارش را نداشته باشي...
جوان گفت:«قلب من بر آشفته است رويا مي بيند، هيجان زده است و شيداي يکي از دختران صحرا. از من چيز هايي مي خواهد و شبهاي بسياري، هنگامي که به آن چيز ها مي انديشم خواب از من مي ربايد»
- خوب است قلب تو زنده است. هم چنان به آن چه براي گفتن دارد گوش بسپار...
جوان به ندای قلبش گوش داد و توانست نيرنگها و حيله هايش را بشناسد و توانست آن را همان گونه که بود بپذيرد. يک روز عصر قلبش گفت: خشنود است. قلبش گفت:حتی اگر گاهی اعتراض می کنم به خاطر آن است که قلب يک انسان هستم و قلب انسان ها اينگونه است. از تحقق بخشيدن به بزرگترين روياهاشان می ترسند، چون گمان می کنند سزاوارشان نيستند، يا نمی توانند به آنها تحقق بخشند. ما قلبها حتی از ترس انديشيدن به عشق هايی که منجر به جدايی ابدی می شوند، می ميريم، از ترس انديشيدن به لحظه هايی که می توانستند زيبا باشند و نبودند، از ترس گنجهايی که می توانستند کشف شوند و هميشه در شن ها مدفون ماندند چون اگر چنين شود بسيار رنج خواهيم برد.
جوان به کيمياگر گفت: قلب من از رنج می ترسد...
کيمياگر گفت: به او بگو ترس از رنج، از خود رنج بدتر است و اينکه هيچ قلبی، تا زمانی که در جستجوی روياهايش باشد، هرگز رنج نخواهد برد چون هر لحظه ی جستجو لحظه ی ملاقات با خداوند و ابديت است.
Posted by Amin at ">01:01 PM | #comments">Comments (1)
August 02, 2006
">هزار سال تنهایی
نمیدونم تو میدونی یا نه ؟ تو میفهمی یا نه ؟ تو درک میکنی یا نه ؟ 
شاید خیلی انتظار احمقانه ای هست که ازت انتظار داشته باشم که بفهمی و درک کنی ! چون خودمم نمیفهمم .
خیلی فکرای عجیب غریبی در مورد خودم میکردم . اما حالا فقط دوست دارم که برم تو یه دهاتی جایی که هیشکی نباشه . همصحبتم درختا و حیوونا باشن . کسی نباشه که ...
تو می دونی چی فکر میکنم ؟ چه حس بدی دارم ؟
خیلی حس بدیه که ادم به مردونگی خودش شک کنه !
خیلی بده که ادم حس بکنه نامردی کرده . بی معرفتی کرده . احساس گناه در مورد انسانی که بیشتر از جونت دوسش داری ... نمیدونم میدونی چقدر میتونه کشنده باشه یا نه !؟
اینکه بفهمی یه روزی یه کاری میتونستی بکنی و نکردی ...:((
اگر این حس همراه این حس باشه که با این کارت عزیزترین کسی رو که تو زندگی داشتی از دست دادی اونوقت شاید اون حس تا حد مرگ ویرونت میکنه و ...
دیشب تا صبح گریه کردم . می بینی دیگه نمی ترسم بگم . دیگه خجالت نمی کشم . تا صبح گریه کردم . زیر بارون هی آسمون گریه کرد و هی من زار زدم . اونقدر زار زدم که دیگه صدام در نیاد .
چه بارونی . همه ش یاد بارونی می نداختتم که با هم زیرش قدم زدیم .
این منظره ها قبلنا زیبایی های بی نهایتی داشت . اما حالا فقط خاطراتی رو یادآوری می کنه که هرگز اتفاق نیفتاد ولی بارها و بارها با هم مرورش کردیم .
خدایا هرگز فکر نمیکردم این همه زیبایی یه دفعه اینقدر برام زجرآور و دردناک بشه .
ای کاش فرصتی بود حتی برای یکبار با تو ، توی این هوا نفس میکشیدم .
ای کاش فرصتی بود که این همه زیبایی رو با تو میدیدم و این همه دردناک نبود برام . :((
Posted by Amin at ">06:51 PM | #comments">Comments (1)