« June 2006 | Main | August 2006 »
July 25, 2006
">
من تموم قصه هام قصه توست ، اگه غمگینه اون از غصه توست . -------------------------------------------------------------------
and something to fucking , ass hole Israeli
? What happened to your manhood
http://fromisrael2lebanon.info
Posted by Amin at ">07:31 AM | #comments">Comments (2)
July 24, 2006
">كاروان
عمر پا بر دل من می نهد و مي گذرد ... چه كند با رخ پژمرده من گل به چمن ؟ عمر پا بر دل من مي نهد و مي گذرد ... پنجه مرگ گرفته ست گريبان اميد عمر پا بر دل من می نهد و مي گذرد ... ديدن روی گل و سير چمن نيست بهار
خسته شد چشم من از اين همه پاييز و بهار
نه عجب گر نكنم بر گل و گلزار نظر
در بهاری كه دلم نشكفد از خنده يار
چه كند با دل افسرده من لاله به باغ ؟
من چه دارم كه برم در بر آن غير از اشك ؟
وين چه دارد كه نهد بر دل من غير از داغ ؟
مي برد مژده آزادی زندانی را ،
زودتر كاش به سر منزل مقصود رسد
سحری جلوه كند اين شب ظلماني را .
شمع جانم همه شب سوخته بر بالينش
روح آزرده من مي رمد از بوی بهار
بی تو خاری ست به دل ، خنده فروردينش
كاروانی همه افسون ، همه نيرنگ و فريب !
سالها باغ و بهارم همه تاراج خزان
بخت بد ، هرچه كشيدم همه از دست حبيب
به خدا بی رخ معشوق ، گناه است ! گناه !
آن بهار است كه بعد از شب جانسوز فراق
به هم آميزد ناگه ... دو تبسم : دو نگاه !
"فریدون مشیری"
Posted by Amin at ">01:43 PM | #comments">Comments (0)
July 22, 2006
">خانه ای روی آب
خانه ای روی آب
Posted by Amin at ">10:37 PM | #comments">Comments (2)
July 21, 2006
">الاغ مست
ای دل چه اندیشیده ای در عذر آن تقصیر ها
زان سوی او چندان وفا زین سوی تو چندین جفا
زان سوی او چندان کرم زین سو خلاف و بیش و کم
زان سوی او چندان نعم زین سوی تو چندین خطا
زین سوی تو چندین حسد چندین خیال و ظن بد
زان سوی او چندان کشش چندان چشش چندان عطا
Posted by Amin at ">08:16 PM | #comments">Comments (1)
July 20, 2006
">...
خیلی سرده ، سرما تو مغز استخوان ادم میرسه . بدتر از این سرمای لعنتی حرفاش اذیتم میکنه . 
لعنت به این زندگی ، نمیدونم چرا باید همیشه خواسته های من به خواستهء کسی گره بخوره که اصلا حرف همدیگرو نمیفهمیم چه برسه به اینکه بخوایم مذاکره کنیم .
چرا فکر میکنی که همیشه درست فکر میکنی ؟ درست انتخاب میکنی ؟ چرا برای خواستهء دیگران ارزش قائل نیستی ؟ چرا فکر میکنی اگر کاری رو دوست نداشتی پس نباید انجام بدی ؟ چرا هیچ وقت نمیفهمی بعضی وقتا باید خواسته دیگران رو به خاطر ارزشی که براشون قائل هستی انجام بدی ؟ هیچ وقت اینو نفهمیدی . نگو نه . نگو .... نگو که همه و خودتم اینو خوب میدونی . لعنتی من کی میتونم خواسته هامو از خواسته هات جدا کنم . کاش دوست نداشتم . این چه عشقی ست که در دل دارم . من از این عشق چه حاصل دارم .
پوووووه . راه دلم بدجوری گرفته . انگار خون نمی رسونه . چند وقته خواستم بیام اینجا بنویسم که به کمک یه نفر که خیلی دوسش دارم کنکور نتیجه نسبتا خیلی خوبی گرفتم . درسته که قبول شدن یا نشدنم تو هاله ای از ابهامه هنوز ولی تا همینجاش نسبتا خیلی عالی بود .
خواستم بیام بگم که بالاخره درسم تموم شد و مهندس شدم .
خواستم بیام بنویسم که 20 خرداد رو هرگز فراموش نمیکنم .
خواستم بیام بنویسم ((فاطمه ، فاطمه است )) هم برای من هم برای علی .
اما دل و دماغش کو ؟
حالا باید بیام بنویسم که 18 تیر رو هرگز فراموش نمیکنم . یعنی نمیتونم فراموش کنم .
تو فکر میکنی که من یادم میره ؟
میخوای تمام ثانیه هایی که ندیدمت رو با خاطره اشکهام که تنهایی روی بالشم چکیده برات بشمرم .
میخوای برات بگم دیگه از اون خواب آروم و سنگین خبری نیست ؟
میخوای برات بگم دیگه گونه هام سرخ نیست ؟ میخوای ببینی که دیگه زرده ؟ تا همیشه ؟
حتی نا نداشتم که با خودم زمزمه کنم که :
((بی تو مهتاب شبی باز آن کوچه گذشتم !))
و فقط خوندم که ((آیدین گفت : خان داداش میای بریم شورآبی ؟ ))
خوندم که آیدین نوشت و پدر پاره کرد . خوندم که آیدین نوشت و پدر هوار کشید .
بازم یه آیدین دیگه .
خودمم وحشت میکنم وقتی فکرشو میکنم .
Posted by Amin at ">01:09 PM | #comments">Comments (1)
July 19, 2006
">چه اهمیتی داره ؟
همراه کاروان راه می افتم. همه چیش عذاب آوره .... از شن و ماسه و ریگی که پاهای آدمو اذیت می کنه تا صدای زنگوله این شترای احمق که همه ش تو ذهن من وینگ وینگ میکنه . کاش میشد خفه ش کنم . نمیدونم چرا همراه این کاروان اومدم . باید می موندم . باید مجاور می شدم.
بدتر از صدای زنگ شترا این جمله تو ذهنم زنگ میزنه :
((احساس و علم اینکه تنها هستم ، تنها زاده شدم و تنها خواهم مرد))
Posted by Amin at ">07:49 AM | #comments">Comments (0)
July 13, 2006
">چرا ؟
چرا چون لاله خونین دل نباشم
که با من نرگس او سرگران کرد
Posted by Amin at ">09:36 AM | #comments">Comments (2)