" />

« October 2005 | Main | December 2005 »

November 30, 2005

">YOu are the reason

نمیدونم چی شد ؟ یهو همه چی خراب شد هوار شد روی سرم . اصلا باورم نمی شد که اون همه خوشی یهو به این همه هوار و ویرونی تبدیل بشه ... چه زاری میزدی ... چرا واقعا ؟ من نمیخواستم ...
میخوام بدونی که
You Are The Reson ,
You are the Reason I wake up in the morning.

خواهش میکنم دیگه...
قول می دم دیگه ....

Posted by Amin at ">10:56 PM | #comments">Comments (4) | #trackbacks">TrackBack

">سیاست تابش ... سیاست مهدویت ؟!!!!

مدت زمان زیادی بود که نه روزنامه خونده بودم ... نه سایت خبری دیده بودم ... نه با کسی در مورد سیاست صحبت کرده بودم .... دیشب حدودای ساعت 9 که رسیدم خونه دیدم بحث کرم شب تاب حسابی داغه .... اومدم سایت بازتاب دیدم بیا و ببین ...
مملکتی که رئیس جمهورش مثل کرم شب تاب بتابه بقیه شو از بهارش پیداست ... بابا بذار یه سال بگذره بعد کم کم خودتو نشون بده که ملت رو دل نکن جناب ترافیک .
kerm.jpg

haleye%20noor2.jpg

10754.jpg

Posted by Amin at ">10:03 PM | #comments">Comments (0) | #trackbacks">TrackBack

November 24, 2005

">ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا

ای عاشقان ای عاشقان آمد گه وصل و لقا
از آسمان آمد ندا کای ماه رویان الصلا
ای سرخوشان ای سرخوشان آمد طرب دامن کشان
بگرفته ما زنجیر او بگرفته او دامان ما
آمد شراب آتشین ای دیو غم کنجی نشین
ای جان مرگ اندیش رو ای ساقی باقی درآ
ای هفت گردون مست تو ما مهره‌ای در دست تو
ای هست ما از هست تو در صد هزاران مرحبا
ای مطرب شیرین نفس هر لحظه می‌جنبان جرس
ای عیش زین نه بر فرس بر جان ما زن ای صبا
ای بانگ نای خوش سمر در بانگ تو طعم شکر
آید مرا شام و سحر از بانگ تو بوی وفا
بار دگر آغاز کن آن پرده‌ها را ساز کن
بر جمله خوبان ناز کن ای آفتاب خوش لقا
خاموش کن پرده مدر سغراق خاموشان بخور
ستار شو ستار شو خو گیر از حلم خدا

نمیدونی چه حالیم ... دلتنگ بی قرار ... بی قرار ... بی تاب . بی تاب . بی تاب
سالهاست ندیدمت . سالهاست که منتظ این نشستم که شنبه برسه ... از دور ببینمت ... دستمو برات تکون بدم . بدوام طرفت ... در آغوش بگیرمت .

Posted by Amin at ">09:44 AM | #comments">Comments (5) | #trackbacks">TrackBack

November 18, 2005

">متنفرم

< این قسمت بدون شرح حذف می شود>

راستی شنیدین که میگن تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها ؟ واقعا راسته ... ادم احمق نمیفهمی که این روشت فقط یه بار جواب میده نه بیشتر . تازه اونم به یاری خدا همین یه بارم جواب نداد ...
من از همه اونایی که ترک هستن معذرت میخوام اما بعضی از ترکایی که من باهاشون سر و کار داشتم واقعا در معنای واقعی خر که چه عرض کنم ؛ یه تریلی خر بودن ....
این مرد بارها و بارها خودش از گندهایی که زده بود برام تعریف کرده بود اما من احق نفهمیده بودم که این ادم قابل اعتماد نیست .

Posted by Amin at ">09:21 PM | #comments">Comments (6) | #trackbacks">TrackBack

November 16, 2005

">روزگار شاعری

روزگار ما شاعر اگر داشت که کبوتر با کبوتر ، باز با باز نبود شعار پرواز

Posted by Amin at ">07:21 AM | #comments">Comments (1) | #trackbacks">TrackBack

November 14, 2005

">دلتنگ و بی قرار


تیز دوم تیز دوم تا به سواران برسم
نیست شوم نیست شوم تا بر جانان برسم

Posted by Amin at ">06:59 AM | #comments">Comments (0) | #trackbacks">TrackBack

November 07, 2005

">پرنيان سرد

بنشين، مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است

بگذار تا سپيده بخندد به روي ما

بنشين، ببين كه دختر خورشيد "صبحگاه"

حسرت خورد ز روشني آرزوي ما

***

بنشين، مرو، هنوز به كامت نديده ايم

بنشين، مرو، هنوز كلامي نگفته ايم

بنشين، مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است

بنشين، كه با خيال تو شب ها نخفته ايم

***

بنشين، مرو، كه در دل شب، در پناه ماه

خوش تر ز حرف عشق و سكوت و نگاه نيست

بنشين و جاودانه به آزار من مكوش

يكدم كنار دوست نشستن گناه نيست

***

بنشين، مرو، حكايت "وقت دگر" مگوي

شايد نماند فرصت ديدار ديگري

آخر، تو نيز با منت از عشق گفتگوست

غير از ملال و رنج از اين در چه مي بري؟

***

بنشين، مرو، صفاي تمناي من ببين

امشب، چراغ عشق در اين خانه روشن است

جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز

بنشين، مرو، مرو كه نه هنگام رفتن است!...

***

اينك، تو رفته اي و من از راه هاي دور

مي بينمت به بستر خود برده اي پناه!

مي بينمت - نخفته - بر آن پرنيان سرد

مي بينمت نهفته نگاه از نگاه ماه

***

درمانده اي به ظلمت انديشه هاي تلخ

خواب از تو در گريز و تو از خواب در گريز

ياد منت نشسته برابر - پريده رنگ -

با خويشتن - به خلوت دل - مي كني ستيز

فريدون مشيری

Posted by Amin at ">01:12 PM | #comments">Comments (4) | #trackbacks">TrackBack

November 03, 2005

">بدون شرح

اینو لای چرک نویس هام پیدا کردم ... چرک نویس مربوط به درس انتقال حرارت بود که حداقل 2 سال پیش پاسش کردم


عزم آن دارم که امشب نیمه مست
پای کوبان کوزهء دردی به دست

سر به بازار قلندر برنهم
از پی صاحت ببازم هرچه هست

تا کی از تزویر باشم رهنما
تا کی از پندار باشم خودپرست

پردهء پندار می باید درید
توبه تذویر می باید شکست

وقت آن آمد که دستی بر زنم
چند خواهم آخر پای بست


* عید فطر همه مبارک باشه .

Posted by Amin at ">09:15 PM | #comments">Comments (2) | #trackbacks">TrackBack