" />

« August 2005 | Main | October 2005 »

September 15, 2005

">دلم برات تنگه

eeee5555.jpg


فقط خدا میدونه که چقدر دلم برات تنگه ؟

شما همراه زاده شدید و تا ابد همراه خواهید بود.
هنگامی که بالهای سفید مرگ روزهاتان را پریشان میکنند همراه خواهید بود .
آری شما در خاطر خاموش خداوند همراه خواهید بود .
اما در همراهی خود حد فاصل را نگاه دارید و بگذارید بادهای آسمان در میان شما به رقص در آیند .
به یکدیگر مهر بورزید اما از مهر بند میسازید .
بگذارید که مهر دریای مواجی باشد در میان دو ساحل روح های شما .
جام یکدیگر را پر کنید اما از یک جام منوشید .
از نان خوپد به یکدیگر قرض دهید اما از یک گرده نان مخورید .
با هم بخوانید و برقصید و شادی کنید ولی یکدیگر را تنها بگذارید .
همانگونه که تارهای ساز تنها هستند ، با آنکه از یک نغمه به ارتعاش در میآیند.
دل خود را به یکدیگر بدهید ، اما نه برای نگهداری .
زیرا که تنها دست زندگی میتواند دلهایتان را نگه دارد .
در کنار یکدیگر باشید ، اما نه تنگاتنگ
زیرا که ستونهای معبد دور از هم ایستاده اند .
و درخت بلوط و درخت سرو در سایه یکدیگر نمی باند .

Posted by Amin at ">02:51 PM | #comments">Comments (6) | #trackbacks">TrackBack

September 13, 2005

">پوووووفففففففف

نمیدونم این کار لعنتی چرا یهو اینقدر خورد تو برق همه ش دردسر و گرفتاری شد برامون . امیدوارم اخرش خوب و ابرومند تموم بشه .

Posted by Amin at ">08:18 AM | #comments">Comments (2) | #trackbacks">TrackBack

September 08, 2005

">ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟

سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید... نتواند
که ره تاریک و لغزانست
وگر دست محبت سوی کسی یازی
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است
نفس ... کز گرمگاه سینه میآید برون... ابری شود تاریک
چو دیوار ایستد در پیش چشمانت.
نفس کاینست... پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین!
هوا بس ناجوانمردانه سردست... آی...
دمت گرم و سرت خوش باد !
سلامم را تو پاسخ گوی...در بگشای!
منم من...میهمان هر شبت ... لولی وش مغموم.
منم من... سنگ تیپا خورده ئ رنجور.
منم ... دشنام پست آفرینش... نغمه ئ ناجور.
چه میگویی که بیگه شد...سحر شد... بامداد آمد؟
فریبت میدهد ...بر آسمان این سرخی بعد تر سحرگه نیست.
حریفا ! گوش سرما برده است این...یادگار سیلی سرد زمستان است.
و قندیل سپهر تنگ میدان ..مرده یا زنده...
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود...پنهان است.
حریفا! رو چراغ باده را بفروز ... شب باروز یکسان نیست.
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت.
هوا دلگیر..درها بسته ...سرها در گریبان...دستها پنهان...
نفسها ابر...دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلورآجین
زمین دلمرده ...سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است....

Posted by Amin at ">07:17 PM | #comments">Comments (3) | #trackbacks">TrackBack

September 07, 2005

">تنگه

دلم را ناله سرنای باید
که از سرنای بوی یار آید
به جان خواهم نوای عاشقانه
کز آن ناله جمال جان نماید
همی‌نالم که از غم بار دارم
عجب این جان نالان تا چه زاید
بگو ای نای حال عاشقان را
که آواز تو جان می‌آزماید
ببین ای جان من کز بانگ طاسی
مه بگرفته چون وا می‌گشاید
بخوان بر سینه دل این عزیمت
که تا فریاد از پریان برآید
چو ناله مونس رنجور گردد
گرش گویی خمش کن هم نشاید

Posted by Amin at ">09:45 PM | #comments">Comments (1) | #trackbacks">TrackBack

September 04, 2005

">روی بنما و وجود خودم از یاد ببر


ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا
گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر

Posted by Amin at ">08:21 PM | #comments">Comments (2) | #trackbacks">TrackBack

September 01, 2005

">میلاد مبعث رسول اکرم اینا مبارک


normal_Name_67.jpg


نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مساله آموز صد مدرس شد

Posted by Amin at ">07:32 PM | #comments">Comments (4) | #trackbacks">TrackBack