« June 2005 | Main | August 2005 »
July 31, 2005
">واقعا شرم آوره !!!!!!!!!!!!!
دیروز با مسعود و سینا و رشید و لربی رفتیم کتابخونه مرکزی دانشگاه تهران ...لربی می خواست یه دانشگاه ببینه و رشید میخواست یه کتابخونه خیلی خوب ببینه ... نهایتا دیدیم دانشگاه تهران بهترین گزینه هست . کجایی فردوسی که که ببینی اینجا چه خبره ؟ سی سال زحمت کشیدی برای کی عجم زنده کردی ؟ اونقدر خجالت کشیدم :(
خلاصه بماند که اول رفتیم و گفتن اینا خارجین راشون نمیدیم و بعد کلی این ور و اون ور تا اجازه ورود گرفتیم باز خواستیم بریم تو کتابخونه مرکزی کلی این طرف و اون طرف اعصابمون داغون شد ... تازه این در حالی بود که کلیه عوامل و کارمندان تمام سعی و تلاششون رو می کردن که شرایط رو تسهیل کنن و این نشون میده که مشکل از سیستم هست .... خلاصه تو زمانی که تو لابی کتابخونه معطل بودیم متاسفانه فرصت شد و رشید تابلوی راهنمای ورودی کتابخونه رو خوند . تابلویی که دقیقا در ورودی نصب شده و امکان نداره کسی وارد سالن کتابخونه بشه و این تابلو رو نبینه .
فکر میکنین چه اتفاقی افتاد ؟
رشید بیش از 20 تا غلط املایی و انشایی از متن انگیلیسی تابلویی که بیش از 100 تا کلمه نداشت گرفت ....
اینجا کجاست ... ؟ ما چی کار میکنیم ؟ یا بهتر بگم ما داریم چه غلطی میکنیم ؟
اشکال از کجاست ؟ همین که همه بگن ایرانی جماعت باهوشن کافیه ؟ یه عرب باید بیاد از انگیلیسی نوشتن ما غلط بگیره ؟ اون همه ادعا که ...... میترکونه کجا رفته ؟ دانشگاه تهران چند تا دکتر و استاد و نمیدونم پست دکتر و استاد تمام و غیره و ذالک داره ؟ یا این استادا کتابخونه نمیرن که خیلی افتضاحه یا اگر میرن این چیزا رو نمیبینن که باز افتضاح تره ....
Posted by Amin at ">07:32 AM | #comments">Comments (2) | #trackbacks">TrackBack
July 29, 2005
">سیر نمیشوم ز تو ، نیست جز این گناه من
چمیدونم ... امروز تو طالع بینی این هفته مون دیدم نوشته ست که تو باید یکمی مثبت تر فکر کنی و منو حمایتم کنی و منم این هفته از خیلی از سردرگمی ها نجات پیدا میکنم و در ضمن نوشته ست که از همه ادما که دور و برم هستن فقط یه نفر هست که حامی منه ...
زندگی همه ش شده وهم و خیال .
وقتی که نیستی خیالت و وقتی که هستی توهم نبودنت همه روحمو زخمه میزنه .
جالبه نه ؟
Posted by Amin at ">07:21 PM | #comments">Comments (4) | #trackbacks">TrackBack
July 28, 2005
">فلات قاره
امروز با علی رفتیم . شرکت نفتی فلات قاره . چه شرکتی ... شونصد و چنجاه طبقه ساختمون دارن . تقریبا یه جوری همون کاری رو داشتن انجام میدادن که ما تو شرکت سپاسد تو گوتوند انجام دادیم . بعد اتاق سرورهاشونو که رفتیم تمام سرور ها اچ پی بودن . کامپیوتر های روی میز سان بود . یه سری سرور های بی اهمیت هم که برای کارای تو ساختمون مورد استفاده قرار گرفته بود مثل حساب داری و اینا همه ش سوپر مایکرو بود . 2Mbps پهنای باند اینترنت داشتن و .... ارتباط ماهواره ای برقرار کرده بودن بین دفتر اینجا و سکوهای نفتیشون. حالا چرا رفته بودن از سوییچ های مخابراتی و غیره استفاده کرده بودن من نمیدونم . این همه خرج با این همه سوییچ و غیره و زالک رو میتونستن با 2 جفت Tenor 24 port سرشو هم بیارن ... تازه با Redundant اش میشد 4 جفت .... اینا برا هرچیزی که خریده بودن Redundant هم خریده بودن و بازم من موندم که چرا برای یه E1 که میشه 2 مگا یه روتر 2811 خریده بودن که ما تو کارای الکی خودمون برای بیش از یه مگ ازش دیگه استفاده نمیکنیم ...
حیف حیف که این همه امکانات و پول رو ریختن زیر دست ادمایی که هیچی ازش نمی فهمن و تصمیمهای سرشکمی میگیرن .
Posted by Amin at ">08:46 PM | #comments">Comments (6) | #trackbacks">TrackBack
July 26, 2005
">یاریم کن
اله و پروردگارم تو هستی . تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم . باشد که رستگار شویم .
یاریمان کن و لحظه به حال خود رهایمان مکن .
Posted by Amin at ">10:11 PM | #comments">Comments (6) | #trackbacks">TrackBack
July 23, 2005
">نگار من
ای داد ...
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت
به غمزه مساله آموز صد مدرس شد
پوفففففففففففف ....
عکسای اکبر گنجی رو دیدن ... داره میمیره ... اقای دادگستری میگه چیزیش نیست .
اصلا بیخیال بابا ... به من چه مگه کسی سنگ منو به سینه میزنه ... کسی دلش برا من کباب میشه ؟
Posted by Amin at ">09:54 AM | #comments">Comments (6) | #trackbacks">TrackBack
July 22, 2005
">چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچ کس ندا به گوش کر نمی زند .
نه سایه و نه بر بیفکنندم و سزاست
وگرنه بر درخت تر کسی تبر نمیزند .
کاش می شد یه روزایی رو از توی تقویم زندگی پاک کرد ... یا مثلا گرفت خوابید . که اصلا اون روزا پیدا نباشه .
Posted by Amin at ">08:26 PM | #comments">Comments (0) | #trackbacks">TrackBack
July 20, 2005
">بادا بادا بادا مبارک بادا

بادا بادا بادا مبارک بادا .
ایشالا که خوشبخت بشن .
دلم گرفته . نه که فکر کنی دارم بهشون حسودی میکنم نه اتفاقا خیلی خیلی براشون خوشحالم . دلم نیمدونم از چی گرفته از نامهربونی . از ناعدالتی . از بی محبتی . از بی توجهی . از رفتار بی فکر . از ادم بی فکر . از ادمایی که فقط به فکر خودشونن دلم گرفته ...
خودمو برای همه بالا بالا نشون میدم و هستم . اما عزیزم این بالاها هم یه چیزایی برای اینکه ادم غصه شو بخوره وجود داره .. اینجا هم یه چیزایی برای اینکه ادم دلش بگیره وجود داره .
چقدر خوب بود که همه ادما دلشون رو دریا میکردن . نه ؟
Posted by Amin at ">07:36 PM | #comments">Comments (3) | #trackbacks">TrackBack
">خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
علیرغم همه برنامه های دیگه و همه تصمیماتی که داشتم و میخواستم کارا رو یواش یواش کم کنم و دیگه کار جدید نگیرم اما به خاطر خیلی چیزا و مهمتر از همه به خاطر خودمون مجبور شدم که یه کار فول تایم قبول کنم و چقدر لذت بخشه که اینجوری مجبورم برای هدفم تلاش کنم . زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
Posted by Amin at ">12:13 AM | #comments">Comments (3) | #trackbacks">TrackBack
July 17, 2005
">پر کن پیاله
من با سمند سرکش و جادویی شراب در راه زندگی پر کن پیاله را !
پرکن پیاله را
کاین آب آتشین
دیریست ره به حال خرابم نمی برد
این جام ها که در پی هم می شود تهی
دریای آتش است که ریزم به کام خویش
گرداب می رباید و آبم نمی برد
تا بیکران عالم پندار رفته ام
تا دشت پرستارهء اندیشه های گرم
تا مرز ناشناختهء مرگ و زندگی
تا کوچه باغ خاطره های گریز پا
تا شهر یادها
دیگر شراب هم جز تا کنار بستر خوابم نمی برد .
هان ای عقاب عشق !
از اوج قله های مه آلود دور دست
پرواز کن به دشت غم انگیز عمر من
آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد
آن بی ستاره ام که عقابم نمی برد
با این همه تلاش و تمنا و تشنگی
با اینکه ناله می کشم از دل که :
آب ... آب ...
دیگر فریب هم به سرابم نمی برد
Posted by Amin at ">09:09 PM | #comments">Comments (7) | #trackbacks">TrackBack
July 13, 2005
">ebook و خسرو و فرهاد
در ادامه اشاعه فرهنگ و هنر و از این
قبیل چیزا باید بگم که کتابای زیر دانلود شده ... هر کی میخواد (خانوما برن کنار
دنبال دردسر نمیگردم) یه بوس بده بابا بعد بیاد بگیره :)
1-Installing, Configuring, And Administering Microsoft Internet Security And
Acceleration (Isa) Server 2000, Enterprise Edition 070-227 2-
Prentice Hall - Tanenbaum Andrew.S Computer Networks 4th Ed 3-
Computer Networks Problem Solutions (4th Ed 2003) - Andrew Tanenbaum PREN 4-
Modern Operating Systems 2nd Ed by Tanenbaum بعدش دیروز داشتیم با
یه عزیز دلی در مورد اشعار نظامی گنجوی صحبت می کردیم . من امروز سه تا داستان خسرو
و شیرین رو خوندم دیدم بد نیست شمام بخونین .
حکایت مناظره خسرو و فرهاد . رفتن
شیرین به کوه بیستون .
کشته شدن فرهاد به مکر خسرو
Posted by Amin at ">09:20 AM | #comments">Comments (8) | #trackbacks">TrackBack
July 11, 2005
">شادی بازی تماشا
اول اینکه دوم اینکه سوم اینکه دوستان زیادی به مسئله MP3 علاقه مندی خاص نشون دادن .... و من بر آن شدم که برخی از چیزا رو بگم .... سوم اینکه یه چیز خوب دیگه هم که از قبل داشتم رو دوباره دیدم و اونم emule هست ... اینم چیز خداییه برای دانلود هر چیزی که بخواید .
بازی شادی تماشا ... وای خدا شکرت

آرمان نخستین شمشیر ورزی یگانگی شمشیر و شمشیر ورز است .

اول اینکه دوست عزیزی پرسیده بودن که داتک چیه ؟
یاس خاکی دوست خوبم ...داتک یک شرکت هست که سرویس اینترنت وایرلس میده ..یعنی چی ؟ یعنی دستگاهی که در شکل زیر هست رو میرین ازش کرایه میکنید و کنار کامپیوترت میزاری و اینترنت دار میشی مثل خوتم .
دوم اینکه باید به دوست خیلی خیلی عزیزم علی از تهران بگم که علی جان خودتم خوب میدونی که این آهنگا کمتر جایی پیدا میشه ... برو آقا جان توقف بیجا مانع کسب است .
به دوست خوبم گلناز عزیز باید بگم .... ااااااااااااا ... مهوش پریوش غلط کرد شوور کرد همه رو در به در کرد .
به آزاده عزیز باید بگم ... که آزاده جان ... دوست عزیزم از شهر بسیار دوست داشتنی پسته خیز دامغان ما از ازل دست و دلباز آفریده شدیم و اجرمون همیشه با یاحق بوده .
Posted by Amin at ">09:29 PM | #comments">Comments (1) | #trackbacks">TrackBack
July 10, 2005
">MP3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 ...
یادمه قدیما بچه های بیکار مینشستن با دایلآپ از روی اینترنت با یه نرم افزارایی مثل کازا و ایمش و وین امیکس و غیره موزیک دانلود میکردن ...من اون موقع ها هیچ وقت از این کار خوشم نمیومد ...چون خیلی کار احمقانه ای بود که با سرعت افتضاح خط تلفن بشینی موزیک هم دانلود کنی ... از روزی که داتک گرفتم و جزو خوشبخت ترین دارندگان سرویس پهن باند اینترنت خانگی شدم دیدم بابا با پهنای باند زیاد شششششششهههههههه حاللللییییییییییی میده ادم موزیک مجانی دانلود کنه ....
خلاصه جونم براتون بگه که تصمیم گرفتم دانلود کنم ... یه سری بچه هایی که اون موقع تو کار دانلود بودن بهم اسم میدن و یه سری هم خودم اهنگایی رو که از قدیم دوست داشتم یا خواننده هایی رو که می شناختم سرچ میکنم و پیدا میکنم یه اهنگایی و دانلود میکنم ... به تجربه ثابت شده بهم که وین امیکس بهتر از ایمش و بقیه اینجوری نرم افزاراست ...
در ضمن به زودی هم یه حالی اساس میخوام بهتون بدم و اونم اینه که لیست تمام اهنگایی رو که دارم میخوام تهیه کنم و بزارم تو وبلاگم که هر کسی خواست بگیره و ببینه ... اول دلش اب بشه ... دوم اینکه میتونه بهم ایمیل بزنه که کدوم اهنگا رو میخواد که هم من میتونم بزنم رو سی دی براش و بیاد ببره ... و هم اینکه براش ایمیل کنم ... تازه پولم نمیگیرم ... فقط در جهت اشاعه فرهنگ و هنر اینکارو میکنم ....به شرط اینکه شمام بعد از اینکه اهنگا رو گوش کردین خدابیامرزی برای من و خونواده م بدین ....
بعدشم تو دلتون الان نگین که حالا چی کار میخواد بکنه ها ... ما میریم از ممد نواری تو پمپ بنزین شریعتی میگیریم یع 500 هم میدیم بهش که ثواب داشته باشه .... نه داداش من نه ابجی من اینجوریام نیست ...ما اهنگایی که دانلود میکنم تو شعور ممد نواری نمیگنجه .... اسم یه سریشونو میگم گرخ کنی :
Demis Rouses, Sara brightman, Lorina Mc Kennitt , Mary Hopkins ( Mc Cartney) , George Michael, Hayley Westenra, Freddie Fender, Doris Day, Chris De Burgh,...
Posted by Amin at ">11:17 PM | #comments">Comments (7) | #trackbacks">TrackBack
July 09, 2005
">موتوری بمیری !

اه لعنت لعنت .... دوست دارم بزنم لهشون بکنم .... نمیدونم کدوم آدم حروم زاده ای تو این مملکت این ایده مزخرف رو آورد که بره انجین چینی بخره بیاره بزاره رو پلتفرم هوندا و موتور بده دست مردم خاک بر سر تر از خودش که هر کسی که کار نداره بره یه موتور بخره یا بشه موتوری یا بشه پیک .
تا سرتو می چرخونی یکی از راست یکی از چپ میان بغلت تکون بخوری میمالن بهت و هیچ کدومشونم که نه گواهینامه دارن نه کارت موتور ... خسارت که نمیدن هیچ طلبکارم میشن .... تو ترافیک که وایسادی از تو هر سوراخی خودشون می چپونن تو و میخوان رد بشن ... میمالن و میرن ... من که تصمیم گرفتم به هیچ کدومشون راه ندم ... امروز تو شریعتی داشتم میرفتم ... یکیشون در جهت مخالف داشت تو لاین من از جلو میومد .... هی اومد اومد منم نرفتم کنار یعنی جا نداشتم که برم سمت راستم یه اتوبوس بود ...حال کردم ... یهو مجبور شد از روی این پرچ گنده ها بکشه اون طرف که ولو شد رو زمین .... حالا اگر پر موتورشم به ماشین من گرفته بود من شده بودم الان قاتل ...باید خرج زن بچهء اون فلان فلان شده رو میدادم .
حالا این رئیس جمهور مهدوی ما با این همه ادعای سازندگی و ابادگری و اینکه تازه دکترای کنترل ترافیک هم داره و از این طرفم که چون مهدوی هست خدا بهش لطف کرده و در بدو ورود یه حالی اساس بهش داده و قیمت نفت به برکت کشته شدن جمعی از کفار تا 65 دلار هم رسیده به نظرم اولین کاری که در راستای سامون دادن به ترافیک این شهر مزخرف باید بکنه اینه که به جز موتورهای پلیس همهء موتورهای دیگه رو از سطح شهر باید جمع کنه .
Posted by Amin at ">09:38 AM | #comments">Comments (9) | #trackbacks">TrackBack
July 07, 2005
">تعجب نکنین همه ش روزمره ست ... مثل ناهار خوردن تاکسی سوار شدن و ...
سنگ پاره های خرد و کلان ، جور وا جور ، سبک و سنگین ، از زمین و آسمان بر قامتم می بارند .
گاهی از بیخ گوشم رد می شوند و بر زمین می نشینند و گاهی بر قامتم زخمه می اندازند . هر بار که به شدت یکیشان بر زمین می افتم می اندیشم که دیگر امید برخواستنم نیست .
نفس که تازه میکنم میبینم به خودم نیستم از جایی دیگر فرمان برخاستن می رسد .
می ایستم .
سنگی دیگر از سمتی دیگر میآید با این چه کنم ؟
Posted by Amin at ">12:47 PM | #comments">Comments (8) | #trackbacks">TrackBack
July 04, 2005
">زندگی . من . تو . عشق
عشق میل است 
و عطش وصل ، اراده به افتادن و مردن و دوباره زادن . آنچه از عشق می خواهم این است که پاره ای از زندگی ، پاره ای از مرگ حقیقی را به ما بچشاند . عشق را برای شادی یا آسودن نمیخواهم ، برای جرعه از جام لبالب زندگی را میخواهم که در آن اضداد محو شود ، که در آن زندگی و مرگ ، زمان و ابدیت به وحدت میرسند .
زندگی و مرگ
جز دو نمود متضاد اما مکمل از واقعیتی واحد نیستند . آفرینش و انهدام در عمل عشق یکی می شوند و انسان در کسری از ثانیه نگاهی بر صورت کاملتری از هستی می اندازد .
در دنیای ما
عشق تقریبا دست نیافتنی ست . همه چیز بر علیه عشق است : اخلاقیات ، طبقات ، قوانین نژادها ، ادیان و حتی خود عشاق . زن برای مرد همیشه آن دیگری بوده است . ضد و مکمل او. نه خود او . اگر جزئی از وجود ما در عطش وصل اوست ، جز دیگری او را دفع میکند (خودخواهی ، غرور و ...) . زن شیء می شود . گاه گرانبها و گاه ارزان ... مرد نیز در منظر روبرو گاه نقش نوکر را پیدا میکند و گاهی تکیه گاهی برای ادامه زندگی . در نهایت همه علیه هم هستند نه در جهت هم و برای هم .
دیدی بزرگ شدم ... دیدی بلدم چه حرفایی بزنم ؟ دیدی چیزایی می فهمم که تو توی زندگیت نمی دونی ... دیدی روح من به اندازه خودش گنده شده ...نه به اندازه جسمم کوچیک ؟ اما حیف اگر بشینیم مناظره کنیم نه تو میفهمی من چی میگم نه من حرف تورو قبول میکنم . حیف . فقط یه خوبی ای که داره اینه که من میدونم تو چی میخوای یا چی میگی ... اما یه چیزی رو هم دوست دارم از ته ته قلبت بهش اعتقاد داشته باشی ... منی که اینجام خودت خوب میدونی که اگر تصمیم به کاری بگیرم هرگز تسلیم اونچه که دیگران بخوان نمیشم .... من تسلیم انتخاب دیگران نمیشم .
Posted by Amin at ">05:29 PM | #comments">Comments (5) | #trackbacks">TrackBack
July 03, 2005
">به ترک خدمت پیرمغان نخواهم گفت
غم زمانه که در آن کران نمی بینم هر روز نسب به کاری باید انجام بدم مطمئن تر می شم . حس می کنم که باید بشه یعنی شاید همه اینا مال اینه که من تست بشم که چقدر مقاومت دارم . نمیدونم . شایدم مال اینه من خودمو محک بزنم . یا شاید اینکه من بعدا قدر چیزی رو که دارم خوب بدونم . در هر صورت برنامه خیلی فشرده هست .
دواش جز می چون ارغوان نمی بینم
به ترک خدمت پیر مغان نخواهم گفت
چرا که مصلحت خود در آن نمی بینم
زآفتاب قدح ارتفاع عیش مگیر
چرا که طالع وقت آنچنان نمی بینم
نشان اهل خدا عاشقی ست با خود دار
که در مشایخ شهر این نشان نمی بینم
بدین دو دیده حیران من هزار افسوس
که با دو آینه رویش عیان نمی بینم
قد تو تا باشد از جویبار دیدهء من
به جای سرو جز آب روان نمی بینم
چه حالی میده ... دوباره یاد کار سد گوتوند افتادم که بعضی وقتا تا صبح کار میکردم . دیشب تا ساعت دوازده با علی و مسعود تو سازمان فرهنگی بودیم . اخ که چقدر خندیدیم .
Posted by Amin at ">08:15 AM | #comments">Comments (6) | #trackbacks">TrackBack
July 01, 2005
">The future's not ours, to see
When I was just a little girl
I asked my mother, what will I be
Will I be pretty, will I be rich
Here's what she said to me.
Que Sera, Sera,
Whatever will be, will be
The future's not ours, to see
Que Sera, Sera
What will be, will be.
When I was young, I fell in love
I asked my sweetheart what lies ahead
Will we have rainbows, day after day
Here's what my sweetheart said.
Que Sera, Sera,
Whatever will be, will be
The future's not ours, to see
Que Sera, Sera
What will be, will be.
Now I have children of my own
They ask their mother, what will I be
Will I be handsome, will I be rich
I tell them tenderly.
Que Sera, Sera,
Whatever will be, will be
The future's not ours, to see
Que Sera, Sera
What will be, will be
Posted by Amin at ">09:23 PM | #comments">Comments (2) | #trackbacks">TrackBack
">اولین پست امین خاکی دات کام
اولین پست امین خاکی دات کام . چهارشنبه هشتم تیر امتحانای کذایی تموم شد . دیگه کم کم دارم فارغ التحصیل میشم.خیلی از دوستام این ترم و خیلیاشون ترم بعد فارغ میشن و من نمیدونم چی کار کنم ... با خودم سعی کنم که ترم بعد فارغ التحصیل بشم یا اینکه بیخیالی کنم که 10 ترمه بشه ؟ در نهایت برای من که فرقی نداره .... من که نه سر کلاس میرم ...نه درس میخونم ... نمیدونم ...فعلا که برای دو دقیقه دیگه هم نمیتونم تصمیم بگیرم ... چه برسه سه ماه دیگه ...
نمیدونم حسش خوبه یا نه ؟ دات کام شدن رو میگم .... در هر صورت خیلی سخت بود ... این نرم افزار سایت های داینامیک موبل تایپ علیرغم همه خوبیها و تمام امکاناتی که داره و بهتر از همه اینه که مجانیه ؛ اما خیلی سخته ، مثلا اگر بخوای رنگ زمینه رو عوض کنی یا فونت نوشته یه کاری شبیه به این احتمالا اگر مثل من تازه کار باشین بابای بابا بزرگتون میاد جلو چشاتون .... واسه همین من بعد از اینکه یه وبلاگ دیگه با موبل تایپ راه انداخته بودم تصمیم گرفتم برای امین خاکی دات کام از یه نرم افزار دیگه به نام وردپرس استفاده کنم . و این کار هم انجام دادم اما خوب به دلیل اینکه خواسته بودن خیلی ساده درست کننش امکانات کمی داشت و منو ارضا نمیکرد و در مقایسه با MT اصلا قابلیت های جالبی نداشت و نه اینکه فارسی رو پشتیبانی نمیکرد که با فارسی خیلی خیلی زیاد هم مشکل داشت و .... در نهایت تصمیم گرفتم تمام مشکلات MT رو به جان دل بپذیرم و از همین نرم افزار استفاده کنم ....
نمیدونم این چرخ گردون چه سر جنگی با ما داره ، ولی میخوام خوب بدونه که من بادی نیستم که با این بیدا بلرزم یا شایدم برعکس و اگر میخواد اینجوری کنه من باهاش همینجوری میکنم ... و بهش هشدار میدم که حواست باشه ای که از کوی یار ما میگذری ...چشاتو درویش کن که یه روزی ما هم از کوی یار تو میگذریم .
Posted by Amin at ">12:01 PM | #comments">Comments (6) | #trackbacks">TrackBack