Subscribe to Latest Posts

۷ مرداد ۱۳۸۹

دلم تنگ است .

Posted by الفی اتکینز. ۱ Comment

دلم تنگ است … روزها … شایدم سالهاست که عکس نگرفتم …

دلم مرده ست …

دلم پوسیده …

دلم لک زده برای یک شات که وقتی می بینم حظ کنم … لذت ببرم …

کاش دوباره بتونم ….

۵ مرداد ۱۳۸۹

این غافله عمر عجب می گذرد – دریاب دمی که با طرب می گذرد

Posted by الفی اتکینز. ۱ Comment

بدون شرح !

من ازاینجا چه می خواهم،نمی دانم!
امید روشنائی گر چه در این تیرگی ها نیست،
من اینجاباز در این دشت خشک تشنه می رانم.

۲ مرداد ۱۳۸۹

خاطره ها در یادها باقی می ماند – دهمین سالگرد درگذشت احمد شاملو

Posted by الفی اتکینز. No Comments

امروز دهمین سالگرد درگذشت احمد شاملو ….

یادش گرامی

Read the rest of this entry »

۳۰ تیر ۱۳۸۹

تولید، فروش و پشتیبانی

Posted by الفی اتکینز. ۱ Comment

دیشب تو فرودگاه یکمی فرصت داشتم که تو استرس دیر و زود نباشم و یکمی با خودم فکر کنم …

در خصوص تولید و فروش و پشتیبانی … چند بار از کهنه کارای تولید در صنعت مخابرات کشور شنیدم که می گفتن تولید با کیفیت ، اگر پشتیبانی خوب و حرفه ای نداشته باشه اقبالی هم تو بازار و بین مشتریان نخواهد داشت …. در مقابل شاید اگر محصولی با کیفیت پایین تر به نسبت حالت قبلی تولید بشه ولی پشتیبانی خوبی داشته باشه و مشتری زمانی که مشکل داره بتونه با کسی صحبت کنه و مشکلات محصول رو بگه و تا حدودی هم پشتیبانی بگیره مطمئنا اقبال بهتری در بازار خواهد داشت ….

راه درازی در پیش است …

ساربانی در کار نیست .

به تجربه باید تاخت

۲۹ تیر ۱۳۸۹

گرما – اهواز – آبپز

Posted by الفی اتکینز. ۱ Comment

اینجا اهواز …. دمای هوا ۴۷ درجه سانتگراد …. در حال اب پز شدن هستم …. SCE-2000 خوب کار می کند … Nokia N95 قاطی کرده است با سوییچ جفت و جور نمی شود …. من دلتنگم … سیگار نمی کشم … هوا گرم است … یک پک که می زنم و می گیرانم حالم گرفته می شود … و سیگار را تف می کنم بیرون …

امیدوارم که شب برگردم ….

۲۶ تیر ۱۳۸۹

معشوق جان به بهار آغشته منی

Posted by الفی اتکینز. ۱ Comment

ترانه را با صدای محسن نامجو گوش کنید

معشوق جان به بهار آغشته منی

که موهای خیست را خدایان
بر سینه ام می ریزند و مرا خواب می کنند

یک روزَمی که روی شانه تو خواب می بَرَدم
معشوق جان به بهار آغشته منی
تو شانه بزن
با بوسه هایم تُک می زدم من دستهای تو را
من دست های تو را در چینه دانم مخفی نگاه داشتم
تو در گلوی من مخفی شدی
صبحانه پنهانی منی
وقتی که نیستی
من چشمهای تو را هم در چینه دانم مخفی نگاه داشتم

Read the rest of this entry »

۲۳ تیر ۱۳۸۹

ارتباط استریسک با سوییچ اریکسون

Posted by الفی اتکینز. No Comments

چند سالی هست که زندگی کاری من تقریبا ۹۰ درصدش توی VoIP و به خصوص Asterisk خلاصه شده ، روزهای زیادی اوقاتمو باهاش گذروندم . Distributionهای مختلفی ازش دیدم . تحقیقا می تونم بگم صفحه ای توی این دنیای وسیع اینترنت نیست که من ندیده باشیم و PDF یا کتابی نیست ازش که من نداشته باشم . (توجه کنین مدعی نیستم که همه شو خوندما!!!!)

ارتباط استریسک با سوییچ اریکسون (MD110)

Read the rest of this entry »

۲۲ تیر ۱۳۸۹

خاطرات رئیس دفتر مصدق

Posted by الفی اتکینز. No Comments

دکتر محمد مصدق

رئیس دفتر مصدق در دوران ۲۸ ماهه نخست وزیری گوشه‌ای از خصوصیات او را این گونه نقل می‌کند:

قسم مصدق همیشه” به حق خدا ” بود. دو تا یتیم از بچه‌های احمدآباد همیشه در خانه‌اش بود و اینها را بزرگ می‌کرد. زندگی‌اش فوق‌العاده ساده بود. چه هدایا برای شخص ایشان و چه برای دولت محال بود به منزل بیاید. هیچ سرسوزنی نمی‌گرفت. یک کلمه دروغ از دهانش درنمی‌آمد. یک وعده حرام نمی‌گفت. بیست و هشت‌ماه نخست وزیری مصدق یک ریال از اعتبار دولت بابت مخارج دفتر نخست وزیری خرج نشد. همه خرج‌ها را شخصا می‌پرداخت. خرج نهار و شام  و صبحانه  ۵۰ سرباز و درجه دار که آنجا بودند را خود مصدق می‌داد. همچنین عیدی‌ها و هزینه‌ها و پاداش‌ها را. دکتر مصدق در عرض بیست ‌و هشت ماه حکومت از جیب خودش حدود دومیلیون و ششصد‌هزار تومان خرج کرد. مصدق کوچک ترین هدیه را حتی از صمیمی‌ترین دوستانش نمی‌پذیرفت. یادم هست خبر آوردند که آقای امیر تیمور کلالی، از دوستان مصدق، یک کامیون کوچک خربزه  از مشهد فرستاده بودند. وقتی خبر آوردند که خربزه را آورده‌اند اوقاتش تلخ شد و گفت: این چه کارهایی است؟ این چه بدعت‌های بدی است؟ من خربزه می‌خواهم چه

Read the rest of this entry »

۲۰ تیر ۱۳۸۹

چه باید کرد با این اخلاق و فسادی که در اعماق قلب مردم ریشه دوانیده ؟

Posted by الفی اتکینز. No Comments

سخنان رضاشاه به خامه فرج الله بهرامی

همه چیز را می ‌شود اصلاح کرد. هر زمینی را می ‌شود اصلاح نمود. هرکارخانه ‌ای را می ‌توان ایجاد کرد. هر مؤسسه‌ ای را می ‌توان بکار انداخت. اما چه باید کرد با این اخلاق و فسادی که در اعماق قلب مردم ریشه دوانیده، و نسلاً بعد نسل برای آنها طبیعت ثانوی شده است؟ سالیان دراز و سنوات متمادی است که روی نعش این مملکت تاخت و تاز کرده ‌اند. تمام سلول ‌های حیاتی آنرا غبار کرده، به ‌هوا پراکنده ‌اند و حالا، من گرفتار آن ذراتی هستم که اگر بتوانم، باید آنها را از هوا گرفته و به ترکیب مجدد آنها بذل توجه نمایم. اینهاست آن افکاری که تمام ایام تنهائی مرا به ‌خود مشغول، و یک ‌ساعت از ساعات خواب مرا هم اشغال کرده است….. هیچ چیز در این مملکت درست نیست. همه چیز باید درست شود. قرنها این مملکت را چه از حیث عادات و رسوم، و چه از لحاظ معنویات و مادیات خراب کرده ‌اند. من مسئولیت یک اصلاح مهمی را، برروی یک تل خرابه و ویرانه برعهده گرفته ‌ام. این کار شوخی نیست و سرمن در حین تنهائی، گاهی در اثر فشار فکر در حال ترکیدن است.

۱۹ تیر ۱۳۸۹

بازگشت هواگرد

Posted by الفی اتکینز. ۲ Comments

بالاخره بعد از چند سال که از تعطیلی کم و بیش اجباری “هواگرد” می گذشت، امروز تونستم یه فرصتی جور کنم و دوباره راه اندازیش بکنم . اما متاسفانه بدون مطالب پیشین .

بیش از ۹ سال از اولین هواگردی که توی بلاگفا شروع کردم میگذره . هواگرد داستانهای زیادی داشت و مسیر زندگی منو چند بار عوض کرد . همیشه علاقه زیادی به نوشتن داشتم و در این میان هواگرد شد تمامی بهانه من برای نوشتن . هواگرد شد عشق ، هواگرد شد جنگ ، نفرت ، انقلاب و ….

به هر حال به هر دلیلی که تعطیل شد اما وجودش برای من به پایان نرسید و امروز دوباره راه اندازیش کردم .

این سالها گذشت سخت گذشت ، راحت گذشت ….اما به هر حال گذشت

Read the rest of this entry »