۷ مرداد ۱۳۸۹
Subscribe to Latest Posts
۳۰ تیر ۱۳۸۹
تولید، فروش و پشتیبانی
دیشب تو فرودگاه یکمی فرصت داشتم که تو استرس دیر و زود نباشم و یکمی با خودم فکر کنم …
در خصوص تولید و فروش و پشتیبانی … چند بار از کهنه کارای تولید در صنعت مخابرات کشور شنیدم که می گفتن تولید با کیفیت ، اگر پشتیبانی خوب و حرفه ای نداشته باشه اقبالی هم تو بازار و بین مشتریان نخواهد داشت …. در مقابل شاید اگر محصولی با کیفیت پایین تر به نسبت حالت قبلی تولید بشه ولی پشتیبانی خوبی داشته باشه و مشتری زمانی که مشکل داره بتونه با کسی صحبت کنه و مشکلات محصول رو بگه و تا حدودی هم پشتیبانی بگیره مطمئنا اقبال بهتری در بازار خواهد داشت ….
راه درازی در پیش است …
ساربانی در کار نیست .
به تجربه باید تاخت
۲۹ تیر ۱۳۸۹
گرما – اهواز – آبپز
اینجا اهواز …. دمای هوا ۴۷ درجه سانتگراد …. در حال اب پز شدن هستم …. SCE-2000 خوب کار می کند … Nokia N95 قاطی کرده است با سوییچ جفت و جور نمی شود …. من دلتنگم … سیگار نمی کشم … هوا گرم است … یک پک که می زنم و می گیرانم حالم گرفته می شود … و سیگار را تف می کنم بیرون …
امیدوارم که شب برگردم ….
۲۶ تیر ۱۳۸۹
معشوق جان به بهار آغشته منی
ترانه را با صدای محسن نامجو گوش کنید
معشوق جان به بهار آغشته منی
که موهای خیست را خدایان
بر سینه ام می ریزند و مرا خواب می کنند
یک روزَمی که روی شانه تو خواب می بَرَدم
معشوق جان به بهار آغشته منی
تو شانه بزن
با بوسه هایم تُک می زدم من دستهای تو را
من دست های تو را در چینه دانم مخفی نگاه داشتم
تو در گلوی من مخفی شدی
صبحانه پنهانی منی
وقتی که نیستی
من چشمهای تو را هم در چینه دانم مخفی نگاه داشتم
۲۳ تیر ۱۳۸۹
ارتباط استریسک با سوییچ اریکسون
چند سالی هست که زندگی کاری من تقریبا ۹۰ درصدش توی VoIP و به خصوص Asterisk خلاصه شده ، روزهای زیادی اوقاتمو باهاش گذروندم . Distributionهای مختلفی ازش دیدم . تحقیقا می تونم بگم صفحه ای توی این دنیای وسیع اینترنت نیست که من ندیده باشیم و PDF یا کتابی نیست ازش که من نداشته باشم . (توجه کنین مدعی نیستم که همه شو خوندما!!!!)
۲۲ تیر ۱۳۸۹
خاطرات رئیس دفتر مصدق
رئیس دفتر مصدق در دوران ۲۸ ماهه نخست وزیری گوشهای از خصوصیات او را این گونه نقل میکند:
قسم مصدق همیشه” به حق خدا ” بود. دو تا یتیم از بچههای احمدآباد همیشه در خانهاش بود و اینها را بزرگ میکرد. زندگیاش فوقالعاده ساده بود. چه هدایا برای شخص ایشان و چه برای دولت محال بود به منزل بیاید. هیچ سرسوزنی نمیگرفت. یک کلمه دروغ از دهانش درنمیآمد. یک وعده حرام نمیگفت. بیست و هشتماه نخست وزیری مصدق یک ریال از اعتبار دولت بابت مخارج دفتر نخست وزیری خرج نشد. همه خرجها را شخصا میپرداخت. خرج نهار و شام و صبحانه ۵۰ سرباز و درجه دار که آنجا بودند را خود مصدق میداد. همچنین عیدیها و هزینهها و پاداشها را. دکتر مصدق در عرض بیست و هشت ماه حکومت از جیب خودش حدود دومیلیون و ششصدهزار تومان خرج کرد. مصدق کوچک ترین هدیه را حتی از صمیمیترین دوستانش نمیپذیرفت. یادم هست خبر آوردند که آقای امیر تیمور کلالی، از دوستان مصدق، یک کامیون کوچک خربزه از مشهد فرستاده بودند. وقتی خبر آوردند که خربزه را آوردهاند اوقاتش تلخ شد و گفت: این چه کارهایی است؟ این چه بدعتهای بدی است؟ من خربزه میخواهم چه
۲۰ تیر ۱۳۸۹
چه باید کرد با این اخلاق و فسادی که در اعماق قلب مردم ریشه دوانیده ؟
سخنان رضاشاه به خامه فرج الله بهرامی
همه چیز را می شود اصلاح کرد. هر زمینی را می شود اصلاح نمود. هرکارخانه ای را می توان ایجاد کرد. هر مؤسسه ای را می توان بکار انداخت. اما چه باید کرد با این اخلاق و فسادی که در اعماق قلب مردم ریشه دوانیده، و نسلاً بعد نسل برای آنها طبیعت ثانوی شده است؟ سالیان دراز و سنوات متمادی است که روی نعش این مملکت تاخت و تاز کرده اند. تمام سلول های حیاتی آنرا غبار کرده، به هوا پراکنده اند و حالا، من گرفتار آن ذراتی هستم که اگر بتوانم، باید آنها را از هوا گرفته و به ترکیب مجدد آنها بذل توجه نمایم. اینهاست آن افکاری که تمام ایام تنهائی مرا به خود مشغول، و یک ساعت از ساعات خواب مرا هم اشغال کرده است….. هیچ چیز در این مملکت درست نیست. همه چیز باید درست شود. قرنها این مملکت را چه از حیث عادات و رسوم، و چه از لحاظ معنویات و مادیات خراب کرده اند. من مسئولیت یک اصلاح مهمی را، برروی یک تل خرابه و ویرانه برعهده گرفته ام. این کار شوخی نیست و سرمن در حین تنهائی، گاهی در اثر فشار فکر در حال ترکیدن است.
۱۹ تیر ۱۳۸۹
بازگشت هواگرد
بالاخره بعد از چند سال که از تعطیلی کم و بیش اجباری “هواگرد” می گذشت، امروز تونستم یه فرصتی جور کنم و دوباره راه اندازیش بکنم . اما متاسفانه بدون مطالب پیشین .
بیش از ۹ سال از اولین هواگردی که توی بلاگفا شروع کردم میگذره . هواگرد داستانهای زیادی داشت و مسیر زندگی منو چند بار عوض کرد . همیشه علاقه زیادی به نوشتن داشتم و در این میان هواگرد شد تمامی بهانه من برای نوشتن . هواگرد شد عشق ، هواگرد شد جنگ ، نفرت ، انقلاب و ….
به هر حال به هر دلیلی که تعطیل شد اما وجودش برای من به پایان نرسید و امروز دوباره راه اندازیش کردم .
این سالها گذشت سخت گذشت ، راحت گذشت ….اما به هر حال گذشت




